تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
خدمتكارى « 1 » و لوازم ضيافت و مهماندارى را « 2 » بر ميان بسته بعد از استقبال به استقلال تمام آن شاهزادهء « 3 » عاليمقدار را به شهر در آورده به مراسم خدمات اقدام فرمودند و چند روزى كه شاهزادهء كامكار در آن ديار به سر برده ، همگى اوقات فرخنده « 4 » صرف زيارت فرموده آنگاه وداع نموده متوجه دار السلطنهء هرات شدند و در روز سه‌شنبهء نهم شهر ربيع الثانى به هرات رسيدند . قورچى باشى مشار اليه در روز دوشنبه بيست و هفتم شهر جمادى الاول سنهء مذكوره [ 285 ] شاهزاده اسمعيل ميرزا را برداشته از ظاهر هرات تا در عيدگاه آنجا كه از منشآت پادشاه سعيد سلطان ابو سعيد گوركان است نزول نموده در روز دوشنبه پنجم شهر جمادى الاول « 5 » از آن منزل كوچ بر كوچ از راه طبس به يزد آمده از آنجا به كاشان و قم و ساوه فرمودند . چون شاه جم جاه را فى الجمله دغدغه و انحراف مزاجى از نواب شاهزادگى به هم رسيده و ارباب غرض فرصت يافته چيزها خاطر نشان نموده بودند ، اكثر از جماعتى كه در آن ايام كه شاهزادهء مذكور در « 6 » اردوى همايون بود با وى مختلط و همداستان گشته بودند مثل سليمان بيگ بيات و شاهرخ بيگ ذو القدر « 7 » سفره‌چى و حاجى بيگ ذو القدر و غير ذلك ؛ بعضى به قتل و بعضى در قلاع محبوس شدند . بالاخره راى عالم‌آراى به حبس شاهزاده قرار يافته ، معصوم بيگ به اين خدمت مأمور گشت « 8 » و از دار السلطنه بيرون آمده به ساوه رفت و شاهزاده را از « 9 » آنجا كوچانيده در اواخر شهر شعبان المعظم سنهء مذكوره به قلعهء قهقهه رسانيد * و از بقيهء جماعتى كه ظن خصوصيت اسمعيل ميرزا به ايشان « 10 » مىرفت ذخيرهء « 11 » خاطر اشرف شده بود ، قاضى محمد ولد قاضى مسافر و حيدر بيگ انيس ولد استاد شيخى توپچى « 12 » بود . راى جهان‌آرا به قصد ايشان قرار گرفت اما اظهار اين معنى تا حدى در ميان نياورده متوجه ييلاق سهند شدند و قاضى را در عرصهء تربيت در آورده خلاع فاخر و دوات و قلم جهت او ارسال داشتند و او را مطمئن خاطر « 13 » و فارغ‌بال گردانيدند * و هر روز وى را به نوازش سرافراز مىساختند و به خط مبارك به دو چيزها مىنوشتند از آن جمله اين بيت مولانا مجلسى كه مناسب وقت بود به دو نوشتند . شعر « 14 » :
به حمد اللّه كه در تبريز ما را * رجوعى نيست با قاضى محمد
تتمهء آن اينست :
رجوع ما بود وقتى به قاضى * كه حاكم حق بود قاضى محمد « 15 »
اما در نفس الامر قاضى محمد عنان اختيار به دست ناپرهيزگار و روزگار غدار داده بود و بر مسند غلظت « 16 » تكيه زده مركب شهوت را به هر طرف در جولان در آورده درشتى و ناهموارى را
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : خدمتكارى بر ميان بسته ( 2 ) - ب ، ن : به جاى آورده بعد از ( 3 ) - م ، ن : شهزادهء عالى مقام ( 4 ) - ن : « فرخنده » ندارد ( 5 ) - ن : جمادى الثانى ( 6 ) - م : كه در ( 7 ) - ب ، م ، ن : ذو القدر و غير ذالك ( 8 ) - ب ، م : گشته ( 9 ) - مز ، ب ، م : « از » ندارد ( 10 ) - م : با ايشان ( 11 ) - م : و ذخيره ( 12 ) - ب ، ن : « توپچى » ندارد ( 13 ) - مز ، م ، ن : خاطره ( 14 ) - ن : بيت ( 15 ) - م : محمد ص ( 16 ) - ب : غلطت