تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

ذكر « 1 » شمه‌اى از حوادث زمان كه در بلاد ماوراء النهر ازبكان را دست داده

درين سال سلطان سعيد بن « 2 » ابو سعيد خان بن كوجم خان به اتفاق عبد اللّه خان بن اسكندر خان بن جانى بيگ سلطان با سپاه زياده از چون و چند متوجه خطهء سمرقند شدند و بعضى از مردم آن بلده را قتل فرمودند . در آن اثنا درويش خان ولد « 3 » براق خان كه به وفور تجمل و حشمت و كثرت لشكر و بسط مملكت از سلاطين ازبك امتياز تمام داشت با سپاه بسيار از تاشكند بيرون آمده همت به محاربهء سلطان سعيد و عبد اللّه خان گماشت و در موضع « 4 » . . . بهم رسيدند با يكديگر مقاتله نمودند . بعد از كشش و كوشش درويش خان مغلوب گشت « 5 » به جانب تاشكند گريخت . سلطان سعيد بر سمرقند مستولى گرديد و عبد اللّه خان با سپاه فراوان متوجه بخارا شد . در آن اوان برهان « 6 » سعيد نبيرهء عبيد خان كه حاكم آن ديار بود با جوانى تعشق « 7 » مىورزيد . شبى « 8 » پنهان به خانهء آن جوان رفت . آن نامرد وى را به قتل آورد سرش را نزد عبد اللّه خان فرستاد و صباح سپاه بخارا مستعد شده خواستند كه به عبد اللّه خان جنگ كنند « 9 » ؛ چون از قتل برهان سعيد واقف گشتند مجموع ايشان شهر را تسليم نموده ملازم او گشتند . و هم درين سال از حوادث زمان در عراق عرب و اصفهان طاعون عظيم واقع شد « 10 » * و جمعى كثير در عراق عرب و اصفهان به جوار رحمت ايزدى پيوستند .

سال « 11 » سى و پنجم از سلطنت آن برگزيدهء خالق افلاك و انجم نوروز يونت ئيل جمعه « 12 » بيستم شهر جمادى الاول سنهء 965

درين سال پادشاه ملايك خصال نوروز را در دار السلطنهء قزوين نموده در روز سه شنبه يازدهم رمضان سنهء مذكوره رايات جلال به ييلاق « 13 » فرمودند . سابقا مذكور شد كه شاه عالم پناه نسبت به ابراهيم خان ذو القدر سوء مزاجى پيدا كرده بودند چون رفع آن واقع شد ، نواب مالك رقاب حكومت استرآباد را به وى شفقت فرمودند . مشار اليه چون بر مسند حكومت آنجا تمكن حاصل نمود ، اباى « 14 » تركمان درين سال با جمعى از اتراك بىايمان به حوالى استر آباد آمده به غارت حدود آن ولايت فرمان داد . ابراهيم خان ازين حادثه از جاى درآمده حقيقت معروض
هامش
( 1 ) - ن : ذكر آمدن ابو سعيد خان اوزبك با لشكر دشت قيچاق بر سر سمرقند بهشت مانند و واقعات آن . م : عنوان ناخوانا است ( 2 ) - م ، ن : سلطان ابو سعيد ( 3 ) - م : بن ( 4 ) - در همه نسخه‌ها افتاده است ( 5 ) - ب ، م : گشته ( 6 ) - م : نبيره عبد كه حاكم . ن : نبيره عبيد خان ( 7 ) - ن : عشق ( 8 ) - ب : « شبى » ندارد ( 9 ) - ب : كند ( 10 ) - م ، ن : افتاد حاكم استر آباد ( 11 ) - ن : ذكر آمدن يقه تركمان بر سر استر آباد و لشكر فرستادن نواب همايون به كومك حاكم استراباد م : عنوان ناخواناست ( 12 ) - ب : « جمعه » ندارد ( 13 ) - ب : ييلاق جلال ( 14 ) - ن : اهالى