تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
مقدس اقامت فرموده روزه داشتند و صبح و شام در آن آستان عرش آشيان به زيارت و عبادت مشغولى « 1 » فرموده ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا آنچه غايت « 2 » خدمت و ضيافت باشد « 3 » نسبت به شاهزادهء عالميان به جاى « 4 » آورد . و شاهزاده قبل از عيد رمضان متوجه درگاه شاه عالميان شد و در اواخر شوال سنهء مذكوره كه اردوى همايون از قزوين « 5 » به ييلاق در ياوك و از آنجا به حجلودار تا كرج ساوخ بلاغ نزول اجلال داشتند رسيدند . شاه عالميان شاهزادهء جهانيان را اعزاز و احترام زياده از حد و مقام نموده ، چه شاه جم جاه شاهزاده را نذر « 6 » حضرت « 7 » صاحب الزمان خليفة الرحمن عليه صلوات اللّه الملك المنان فرموده بودند و سلوك با ايشان از روى آن به ادب مىفرموده « 8 » . پدر فرزندى و پادشاهى منظور نبود . بعد از آن « 9 » على سلطان بنابر همزبانى كه با اسمعيل ميرزا نموده بود و قرع سمع « 10 » نواب مالك رقاب گشته وى مغضوب شد در سر طناب به ضرب لگد قورچيان * بدان جهان روان شد . و هم درين سال شاه ملكى خصال امر فرمودند كه امرا و اعيان كل ممالك محروسه از جميع مناهى توبه كرده مؤكد به قسم سازند و احكام و پروانجات مطاعه درين باب عز اصدار يافته به تمامى بلاد و امصار فرستادند . يكى از شعرا در تاريخ آن گفته ، شعر « 11 » :
سلطان كشور دين طهماسب شاه عادل * سوگندد داد و توبه خيل سپاه دين را
تاريخ توبه دادن شد « توبه نصوحا » * سر آلهى است اين منكر مباش اين را
و هم درين سال سيادت و صدارت پناه امير اسد اللّه شوشترى كه « 12 » به واسطهء ضعف و پيرى رحل اقامت در تبريز انداخته ، خلف صدق وى مرحومى سيد « 13 » على به نيابت والد بر مسند صدارت متمكن بود به جنات * عدن انتقال نمود و در مشهد مقدس معلى در خلف پنجره‌اى كه پايين پا واقع است مدفون شد « 14 » . ولادتش در سنهء ثمان و ثمانين و تسعمائة ، مدت عمرش هشتاد و شش سال . مير مرحوم از افاضل سادات نامدار و اعاظم نقبا و نجبا « 15 » و علماى عاليمقدار جامع علوم نقلى و عقلى و مستجمع فضايل و كمالات يقينى . مولد و منشأ وى از شوشتر است . فاما اكثر اوقات در مشاهد مقدسه به افادهء « 16 » علوم [ 284 ] دينيه و استفادهء معارف يقينيه اشتغال داشت .
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : مشغول بوده ( 2 ) - ن : نهايت ( 3 ) - ن : بوده ( 4 ) - ب ، ن : به جا ( 5 ) - ن : « از قزوين » ناخواناست ( 6 ) - مز ، ب : اندر . ن : ديد ( 7 ) - ن : رخصت حضرت ( 8 ) - ن : مىفرمود و ( 9 ) - ن : « بعد از آن » ناخواناست ( 10 ) - مز ، ب : سميع ( 11 ) - ن : بيت ( 12 ) - م : « كه » ندارد ( 13 ) - ب ، م ، ن : امير ( 14 ) - م ، ن : شده ( 15 ) - م ، ن : نجباى ( 16 ) - م : با افاده
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 386 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى