تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
كسان برخورند از جوانى و بخت * كه با زيردستان نگيرند سخت
رعيت درخت است اگر پرورى * به كام دل دوستان بر خورى
به بيرحمى از بيخ و بارش نكن * كه نادان كند حيف بر خويشتن
اگر زيردستى در آيد ز پاى * حذر كن ز ناليدنش بر خداى
چو شايد گرفتن به نرمى ديار * به پيكار خون از مشامى ميار
به مردى كه ملك سراسر زمين * نيرزد كه خونى چكد بر زمين
پس از آن شاه عالميان پانصد نفر از مقربان و قورچيان طهران از طوايف اويماقات و اميرزادهاى خجسته صفات يك يك را به ميزان اعتبار و وقار سنجيده ملازم ميرزا نمود ، زمام حل و عقد امور وزارت و ريش سفيدى در خانه نواب جهانبانى را با جميع مهمات « 1 » امور ملكى و مالى آنجا به كف اختيار و قبضهء اقتدار والد مؤلف اين كتاب مستطاب مير منشى القمى نهادند « 2 » . شاه عالميان ميرزاى كامران را قدغن رفتن نموده در روز پنجشنبه غرهء شهر ربيع الثانى اواخر سال * مذكور احرام طواف آن آستان ملايك پاسبان بسته از دار السلطنه بيرون خراميدند . والد كمترين حسب الامر اعلى چند روزى به جهت اتمام و انجام معاملات آن ولايات [ 281 ] توقف نموده حسب المرام از عقب اردوى نواب عالى توجه نموده در طهران بديشان ملحق گرديد و قشلاق اين سال در دار السلطنهء قزوين به اتمام رسيد .

سال « 3 » سى و سيم از سلطنت آن خسرو اقليم چهارم نوروز لوى ئيل چهارشنبه بيست و هشتم شهر ربيع الثانى ثلث و تسعين و تسعمائة

شاه جم جاه نوروز اين سال را « 4 » به عيش و حشمت و اجلال در دار السلطنهء قزوين نمودند . درين سال خبر « 5 » قتل لواصات گرجى به درگاه معلى آوردند . مجملى از تفصيل اين واقعه آنكه لواصات « 6 » از گورى بيرون آمده به قلعهء كواش رفت . چون اين خبر به شاهوردى سلطان زياد اغلى رسيد سپاه قراباغ را جمع آورده متوجه ايشان گرديد . چون به حوالى مساكن كفار « 7 » رسيد خبر شد كه لواصات فرار نموده ؛ غازيان به يك بار از پى دشمنان تاختند چنانچه بر سر شاهوردى « 8 » سلطان « 9 » زياده از پنجاه نفر نماندند . از آن طرف لواصات به خلاف تصور غازيان با جمعى كثير از ناوران بر تلى برآمده منتظر جنگ مىبود . ازين جانب قليلى از دلاوران جمع شده از غايت عجب و غرور
هامش
( 1 ) - م : « مهمات » ندارد ( 2 ) - ن : به نهادند ( 3 ) - ن : ذكر محاربه نمودن شاهويردى سلطان زياد اغلى با لوارصاب حاكم گرجستان و شكست يافتن او در ثانى شكست دادن مخالفان ( 4 ) - ن : « را » ندارد ( 5 ) - ن : « خبر » ندارد ( 6 ) - ب : لوارصات ( 7 ) - ب ، ن : كفاد ( 8 ) - ن : شاهويردى ( 9 ) - ب ، ن : سلطان زياد اغلى
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 383 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى