شاهى در آن داد عيش و سرور دادند و صحبتى ترتيب « 1 » يافت كه در هيچ عصرى هيچكدام از سلاطين زمان و خواقين دوران را ميسر و روزى نشد . * از پى تهنيت و تاريخ ازدواج زهره و ماه شعراى آگاه تاريخها پيدا كردند . از آن جمله اين دو مصراع موافق تاريخ است . مصرع « 2 » :
« وصلت مهر و ماه داد فلك « 3 » »
.
« فلك داده پيوند شمس و قمر »
.
درين سال از استرآباد خبر آمد كه اباى تركمان بر يابوى طغيان سوار شده داعيهء سركشى و فكر فتنه و ولايتگيرى دارد . بنابر آن شاه عالميان گوگچه سلطان قاجار و على سلطان تاتى - اغلى ذو القدر را با فوجى از غازيان به جانب جرجان روان گردانيد . امراى مذكوره با چرنداب شاملو و مصطفى بيگ ورساق « 4 » به جانب ايل والوس تركمان يقه « 5 » در حركت آمده غازيان رستم توان كوچ تركمانان را « 6 » به دست آورده رايت ظفر و استيلا برافراختند و بعد از چند روز اباى تركمان به غلبهء تمام به كنار اردوى چرنداب سلطان و مصطفى بيگ ورساق آمده صورن « 7 » انداخت . غازيان ورساق « 8 » و دلاوران به استحقاق از جاى خود نكنده « 9 » آن جماعت را به ضرب تير و تفنگ دور نمودند . آنگاه سيف بيگ بيات به رسم قراولى از اردوى گوگچه سلطان بيرون رفته اباى تركمان با سپاه فراوان به وى رسيده بعد از كشش و كوشش بسيار سيف بيگ دستگير شد . گوگچه سلطان و ساير « 10 » امراى عاليشان به ايلغار تمام از قفاى اباى تركمان بىگمان در حركت آمده وى چون آگاه شد ، از آن نواحى فرار نموده نزد على سلطان ازبك « 11 » والى خوارزم رفت و از وى استمداد نمود .
على سلطان با لشكر فراوان متوجه امرا شد . چون آن دو سپاه رزمخواه به يكديگر نزديك شدند ، على سلطان از بيم غضب و قهر پادشاه عالميان از در صلح و وفاق در آمده اسبى چند بر سبيل تحفه به جهت امراى عظام فرستاد « 12 » و ايشان نيز ملازم او را خلعت دادند و نزد على - سلطان فرستادند . درين اثنا گوگچه سلطان بيمار و ناتوان شده به صوب عالم آخرت روان گشت .
جسد او را به مشهد مقدس معلى مزكى نقل نموده * در آن روضهء عرش منزله دفن نمودند .
ساير امرا علم عزيمت به مقر خود برافراختند « 13 » . و هم درين سال ابراهيم خان ذو القدر حاكم شيراز به واسطهء آنكه چشمهاى مير شهريار كه از امراى جهرم بود [ كنده ] بدان سبب در چهاردهم
هامش
( 1 ) - م : ترتيب دادند فراشان چابكدست قبه و بارگاه و خيمه و خرگاه به اوج مهر و ماه برافراشتند شاه جم جاه در آن خرگاه قرار گرفته حكومت مجلس طوى را . . . »
( 2 ) - م : ندارد
( 3 ) - م : ندارد
( 4 ) - م : « ورساق » ندارد
( 5 ) - ن : « يقه » ندارد
( 6 ) - ب ، م : تركمان را
( 7 ) - اين كلمه معمولا به صورت سورن آمده است
( 8 ) - م : در سياق
( 9 ) - ن : بكنده
( 10 ) - ب - م : « و ساير » ندارد
( 11 ) - م : « ازبك والى خوارزم . . . چون آن دو سپاه » ندارد
( 12 ) - م : فرستاده
( 13 ) - برافراشتند