خزان چون درآمد به تاراج باغ * ز باد خزان مرد گلزار باغ « 1 »
بنفشه قد خويش درهم كشيد * ز سر تا به رخ نيل ماتم كشيد
خزان بس كه بر لاله بيداد كرد * فكند از سرش افسرو داد كرد
بر افتاد گل از نهاد « 2 » مراد * شدش خرمن « 3 » زندگانى به باد
به فصل چنين شاه اقليم بخش * به آهنگ قزوين برون راند رخش
شاه جهان پناه چون به حوالى آن « 4 » خطهء فاخره رسيد ، بازار « 5 » را آيين بسته سادات و اهالى آنجا به شرف استقبال و پاىبوس شاه نيكو « 6 » فعال سرافراز شدند « 7 » . چون عمارت دولتخانهء مباركه مجددا احداث يافته ، در « 8 » جعفر آباد و باب الجنت هنوز به اتمام نرسيده بود ، به دولتخانهء « 9 » كهنه كه سابقا بعضى از منازل غفران پناه قاضى جهان الحسنى « 10 » بود در آخر ذى حجهء سنهء مذكوره در آنجا به سعادت و اقبال نزول اجلال فرموده شروع در آبادانى ممالك كردند « 11 » و هرجا كه بعضى از ظلمه در ايام فتنه و آشوب اروام « 12 » دست تعدى و استيلا بر كافهء رعايا گشوده بودند در تغذيب و تأديب آن جماعت درآمده اكثر حكام ظالم را از خراسان و عراق معزول ساخته ديگرى را نصب فرمودند .
چون بعد از طوى شاهزادهء عالميان اسمعيل ميرزا در تبريز مقرر شده بود كه در دار السلطنهء قزوين جاى شاهزاده بهرام ميرزا و الكاى همدان را به وى داده آن را به آن حدود فرستند ، « 13 » در اين اثنا شبى از شبها شاهزادهء لوند پيشه به محلى به سير « 14 » رفته پاى قرارش « 15 » از جاى ثبات بيرون رفته چند روز صاحب فراش گرديد . اين صدا چون به گوش « 16 » شاه عالمآرا رسيد ، انحراف مزاجى به هم رسانيده حكم قضا نفاذ « 17 » عزاصدار يافت كه على سلطان تكلو كه در درگاه معلى بود شاهزاده را برداشته به هرات برد كه ميرزاى دار السلطنهء « 18 » مذكور باشد و محمد خان شرف الدين اغلى به دستور [ 278 ] لله بوده نواب شاهزادهء عالميان ابو الغالب سلطان محمد ميرزا كه مدتها بود مفارقت او شاه جهانيان را محزون داشت برداشته به پايهء سرير اعلى رساند . على -
هامش
( 1 ) - م : خرمنى
( 2 ) - ن : نهادش
( 3 ) - م : خرمنى
( 4 ) - م ، ن : « آن » ندارد
( 5 ) - ن : بازز
( 6 ) - م : خجسته . ن : ستوده
( 7 ) - ب ، ن : شد
( 8 ) - ن : « در » ندارد
( 9 ) - ب ، م : دولتخانه مباركه
( 10 ) - ن : الحسينى
( 11 ) - ن : كرده
( 12 ) - م : اردام
( 13 ) - م ، ن : فرستد
( 14 ) - م ، ن : به سر
( 15 ) - م ، ب ن : فرارش
( 16 ) - م ، ن : گوش هوش
( 17 ) - م : « نفاذ » ندارد
( 18 ) - م : در دار السلطنه