شهر ربيع الاول سنهء مذكوره مغضوب شده حكومت شيراز به على سلطان تاتى اغلى ذو القدر مفوض شد . و هم درين سال همايون پادشاه بن بابر پادشاه بن عمر « 1 » شيخ بن سلطان ابو سعيد بن ميرزا سلطان محمد بن ميرزا « 2 » ميران شاه بن امير صاحبقران تيمور گوركان از عالم فنا به دار بقا رحلت نمود . منشأ آنكه چون شهريار دلى « 3 » بر بالاى بامى بر آمد « 4 » ، به عصا « 5 » تكيه زده به مرا حرف مىزد . ناگاه * خوابى بىجايگاه كه لازمهء ترياكيان است بر وى غلبه كرده عصا شكست [ 277 ] و به ضرب تمام از بام به زير افتاد . مولانا « 6 » كاهى كابلى در تاريخ اين واقعه گويد .
شعر « 7 » :
همايون پادشاه ملك معنى * ندارد كس چو او شاهنشهى ياد
ز بام قصر خود افتاد « 8 » ناگاه * وزو عمر گرامى رفت بر باد
پى تاريخ او كاهى « 9 » رقم كرد * « همايون پادشاه از بام افتاد »
و بعضى ديگر گفتهاند :
به يك پينكى كرد عالم خراب
ذكر « 10 » توجه شاه ظفر مآثر به جانب قزوين و قشلاق كردن در آن بلدهء جنت آيين
نواب كامياب « 11 » اعلى چون از مهم كار خير شاهزادهء عالميان اسمعيل ميرزا فارغ گشت ، در آذربايجان ديگر باعث توقفى نمانده بود چرا كه مهمات حدود و اطراف بلاد روم به صلح منتهى گشته بود ، راى عالمآراى بدان « 12 » قرار گرفت كه خطهء قزوين كه « 13 » در وسط ممالك محروسه افتاده از حيث قشلاق و نزديكى بسيار امصار و بلاد بهترين ديگر محال « 14 » است ، آن را دار السلطنه نموده رايات عز و جلال همگى در آن بلدهء فاخره متمكن گشته پرتو عدالت و رفاهيت و امنيت بر ساحت ساكنان ربع مسكون اندازند . در آن اوان كه فصل خزان بود شاه عالميان از دار السلطنهء تبريز متوجه خطهء قزوين شد :
هامش
( 1 ) - م : عمر بن شيخ سلطان
( 2 ) - ب ، م : ميرزاى
( 3 ) - مز : شهر دلى . م : « دلى » ندارد
( 4 ) - ب ، م : برآمده
( 5 ) - م : بر عصا
( 6 ) - ب ، م ، ن : مولانا كاهى . م : مولانا كاشى
( 7 ) - ن : بيت
( 8 ) - ب ، م : افتاده
( 9 ) - م : كاشى
( 10 ) - ن : ذكر قرار دادن ييلاق و قشلاق شاه جم جاه فلك بارگاه باب الجنه قروين را بعد از . . .
با پادشاه روم و احوالات
( 11 ) - م : فلك ركاب
( 12 ) - م ، ن : بر آن
( 13 ) - م ، ن : « كه » ندارد
( 14 ) - ب : محالست . م : مجالست