تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
كامياب مىفرموده‌اند « 1 » كه اگر سيخى را در آتش سرخ كرده در گوش قاضى جهان كنى مرا خوشتر مىآيد كه به سادات لفظ تو بگويى . و منشأ همان شد « 2 » كه در مدت چهل و هشت سال تمام شاه كامياب از ابتداى وزارت آن حضرت تا وقتى كه به روضهء رضوان خراميدند هميشه حرمت و عزت علما و سادات مىداشتند و يارانه با آن جماعت سلوك مىفرمودند . آن حضرت را دو پسر بود : يكى مفخر زمان « 3 » ميرزا شرف جهان « 4 » كه اندكى از كمالات و استعداد و اوصاف ايشان درين نسخه ذكر مىشود و تتمهء « 5 » احوال آن حضرت در مجمع الشعراء ايراد يافته و ديگرى « 6 » ميرزا عبد الباقى كه در عنفوان جوانى و ايام حسن و خوبى از دار فنا به عالم بقا رحلت فرموده‌اند . آن حضرت در گيلان « 7 » تشريف داشته‌اند « 8 » و نواب ميرزا شرف جهان در تاريخ واقعه وى فرموده‌اند . قطعه « 9 » :
ديدم در خواب مير ميران را دوش * آزرده داغ حسرت و خار ستم
از خواب عدم دو نرگس او بيمار * و زباد فنا دو سنبل او در هم
بر چهرهء چو گل زدست كم عمرى خويش * از خون جگر سوختگان كرده رقم
گفتم كه كجايى اى گل تازه كه « 10 » هست * از داغ تو دلها همه بر آتش غم
كو آن خط ناز پرور و خلعت حسن * چون شاخ گل آراسته سر تا به قدم
رضوان به كنار كوثرت كى جا داد * كى نخل تو شد زينت بستان ارم
از گلشن عالم به چه تاريخ شدى * گفتا كه « زعالم به جوانى رفتم »
چون آن حضرت در زنجانه « 11 » رود متوفى شد ، جسد مطهرش را نقل به قزوين نموده در مزار شاهزاده حسين به امانت گذاشتند . بعد از آنكه اين خبر به سمع اشرف « 12 » رسيد بنابر حقوق خدمات وى زر دادند و مقرر كردند كه نقل نعش شريف آن حضرت به كربلاى معلى نمايند . چون به حوالى بغداد رسيدند به واسطهء طاعونى كه در عراق عرب واقع شده بود نتوانستند برد عود نمودند . حسب الامر اعلى نقل به مشهد مقدس مزكى معلى نمودند و در شهور سنهء اربع و ستين و تسعمائة در پايين پاى آن حضرت در پيش پنجره كه به قبهء مباركه واقع است دفن نمودند رحمة اللّه عليه رحمة واسعه . « 13 » چون مدت چهار سال معصوم بيگ صفوى به امر ديوان بيگى اشتغال داشت و مهر بر « 14 » احكام ثبتى و بياضى مىزد . در وقتى كه قاضى جهان به اردوى همايون ملحق مىشد ، به خاطر انور
هامش
( 1 ) - ب ، م : مىفرمودند ( 2 ) - م : بود ( 3 ) - م : « يكى مفخر زمان » ندارد ( 4 ) - ب : اشرف جهان ( 5 ) - ب ، م : و همه ( 6 ) - م : و ديگر ( 7 ) - ن : به گيلان ( 8 ) - م : برده‌اند ( 9 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 10 ) - م : « كه » ندارد ( 11 ) - م : زنجان ( 12 ) - م : شريف ( 13 ) - ن : « رحمة واسعه » ندارد ( 14 ) - ب ، م : به