تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
شغل بدان امر خطير بوده به اردوى همايون پادشاه جليل ابو البقا « 1 » سلطان شاه اسمعيل تشريف برده‌اند و اول به خدمتى « 2 » كه مأمور گشته‌اند بيرون آوردن نهر شاهى است كه از آب فرات جدا كرده به چهار فرسخى نجف اشرف آورده‌اند و مبلغ دو هزار تومان خرج آن نهر كثير الفايده شد « 3 » و محصولات كلى از آن بهم رسيد « 4 » و وى به نوعى از روى اخلاص و اعتقاد آن خدمت را سر كرد كه از صحيح القولى استماع افتاد كه عربان باديه كه به فعلگى آن نهر شريف اقدام مىنمودند « 5 » و دستهاى ايشان مجروح مىشد وى از روى محبت دستهاى آن جماعت را بوسه مىكرد و « 6 » اجرت ايشان مىافزود . بعد از اتمام آن خدمت در سلك وزراى ميرزا شاحسين وزير اعظم قرار گرفتند و بعد از رحلت ميرزا شاحسين به وزارت شاه جم جاه « 7 » ابو المظفر سلطان شاه طهماسب كه در آن اوان ميرزا بودند و در خانه بودند سرافراز گشتند . چون دار الملك شيراز به تيول شاه سكندر سپاه مقرر بود چند روزى به شيراز « 8 » تشريف آورده زود « 9 » معاودت فرمودند . و چون سلطنت به ذات اقدس شاه عالم پناه قرار گرفت به دستور به وزارت اعظم سرافراز شدند و قرب دو سال آن خدمت كردند ، چون ميانهء امراى در خانه نزاع و جدال بهم رسيد و آن حضرت از جانب امراى عظام استاجلو بودند و وصلتى ميانهء ايشان و كپك سلطان استاجلو كه مير ديوان و وكيل « 10 » السلطنه بود واقع شده بود ، و يكى از بنات مخدرات ايشان در منزل پسر كپك سلطان بود . در آن اثنا امراى استاجلو مغلوب گشته آن جماعت به گيلان رفتند « 11 » . بالضروره ايشان نيز همراهى فرمودند . مظفر سلطان اميره دباج [ 267 ] چون سوء مزاج در اصل بديشان داشتند قريب به ده سال در حبس آن بد خصال گرفتار بودند . چون از هبوط نكبت زورق حيات مظفر سلطان در گرداب و غرقاب « 12 » افتاده دستگير پنجهء تقدير شد ، آن حضرت از گيلان بيرون آمده « 13 » مجددا منصب وزارت ديوان اعلى به مشاركت مير عنايت اللّه خوزانى يافتند . مشار اليه « 14 » بىادبانه نسبت بدان حضرت سلوك مىفرمودند و در مقام كسر « 15 » حرمت ايشان مىشدند . تا آنكه زمانه به انتقام او مبادرت نمود ، به جزاى اعمال ناشايسته خود فايز « 16 » گشت . بعد از آن آن عاليشان در آن منصب استقلال تمام پيدا كرد « 17 » چنانچه بعد از خواجه نظام الملك وزيرى در ايران مثل وى به عرصهء دوران نيامد . از مشاهير وزراى عجم و ملاذ ارباب سيف و قلم گشتند . به جامعيت وى وزيرى كه مستجمع اسباب قابليت و استعداد باشد همچو
هامش
( 1 ) - ن : ابو البقا شاهى است كه از آب فراط جدا كرده ( 2 ) - ب ، م : خدمت ( 3 ) - ب ، ن : شده ( 4 ) - م : رسيده . ن : ميرسيد ( 5 ) - مز : مىنمود ( 6 ) - ب : و در ( 7 ) - م ، ن : جم جاه سلطان شاه ( 8 ) - ب : بشير از ما : م : بيشتر از ما ( 9 ) - م ن : « زود » ندارد ( 10 ) - ب ، م ، ن : وكيل بود ( 11 ) - ب ، م ، ن : رفته ( 12 ) - ب : عرق آب ( 13 ) - ب ، م : در آمده ( 14 ) - م ، ن : مشار اليه نسبت ( 15 ) - ن : كثر ( 16 ) - ب : فايض ( 17 ) - ن : كرد بعد از خواجه نظام الملك
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 364 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى