او نبوده ، رفعت شأن او از بيان مستغنى است . در علم و فضيلت و فهم و ذكاء و فطانت وحيد عصر و يگانه دهر بودند . در اصابت راى و تدبير و به اضاعت « 1 » خاطر و صفاى مهر تنوير سر آمد وزراى كفايت آثار « 2 » . شعر « 3 » :
خجسته راى او بر ملك راه فتنه بر بستى * مبارك روى او بر خلق راه فتح بگشودى
سعادت چشم بگشودى « 4 » كه تا رويش كجا بيند * زمانه گوش بنهادى كه « 5 » تا رايش چه فرمودى
دقايق معقول و منقول و فنون مشروط و منثور « 6 » و منشور بر لوح خاطر و صحيفهء ضمير مىنگاشت و صفايح روزگار را در حليهء « 7 » فصاحت و بلاغت و زيور حسن خط و لطف عبارت مىآراست .
حدت فهم وى به مثابهاى بود كه علما و فضلا از هر علمى كه در مجلس بهشت آيين با تمكين طرح مباحثه افكندى وى دخلهاى موجه در آن مباحثه مىنمود و نكات مستحسن بيان مىكرد . لطف انشا و تحرير و حسن خط و تهذيب عبارت و لطافت تقرير ايشان به حدى بوده « 8 » كه مضامين مغلقه و مدعيات مشكله به اخصر عبارات و او جز بيان « 9 » و لطف و استعارات بلا تأمل و تفكر به اسرع زمان در سلك بيان در مىآوردند . هيچ يك از منشيان فصاحت شعار و سخنوران بلاغت آثار كه در عرصهء فضيلت گسترى گوى تفوق و رجحان از اكفا و اقران ربودهاند ، رتبهء آن حضرت نداشتند . چنانچه مسودات احكام مطاعة لازم الاطاعه و كتابات كه در هر باب به سلاطين روم و هند و ازبك نموده مردم در دست دارند شاهد اين معنى است و در تمشيت امور مملكت و سرانجام مهام دين و دولت يد بيضا مىنمود . سرمايه عدالت و رعيت پرورى را پيرايهء خوف الهى ساخته دقيقهاى از دقايق حسن سلوك و خيرخواهى مسلمانان « 10 » نامرعى نگذاشتى . كرم جبلى حاصل داشت با وجود رفعت شان با جميع خلايق در مقام ادب و تواضع فروتنى بود . در تحرير و تقرير كمال ادب ملاحظه كردى . خيرات بسيار « 11 » فرمودى و سادات و علما و فضلا را رعايتها نمودى . مستحقين را همه وقت محظوظ و بهرهمند ساختى . روزهاى پنج شنبه روزه گرفتى . در تعظيم سادات و علما و توقير ايشان به مثابهاى در خدمت بندگان اشرف كوشيدى كه در هيچ زمانى كسى آنقدر تعظيم سادات و اهل علم ننموده بود .
به مسامع عز و جلال رسانيده بود كه هركس نسبت به سادات « 12 » و [ 268 ] علما در مقام بىعزتى باشد فرداى آخرت نزد حضرت رسالت پناه صلى اللّه عليه و آله مواخذ است و به اين عبارت به نواب
هامش
( 1 ) - ب : ضاعت
( 2 ) - م : برجسته براى او
( 3 ) - ن : بيت
( 4 ) - م : ندارد
( 5 ) - م : كه رايش تا چه فرمودى
( 6 ) - ب ، م : منثور بر لوح . ن : و منشور بر لوح
( 7 ) - مز : غلبه . ب : عليه
( 8 ) - م : « بوده » ندارد
( 9 ) - ب ، م ، ن : و استعارات
( 10 ) - م ، ن : « مسلمانان » ندارد
( 11 ) - م : بسيارى نمودى
( 12 ) - ب ، م : سادات و علماء