تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
به درگاه آورده سى نفر از آن جماعت را شب در پاى مشعل گردن زدند . خوندگار بعد از دو روز از « 1 » نخجوان در بيست و هفتم شهر شعبان مراجعت كرده آنجا را بعد از سوختن به جانب ارض روم معاودت كرد . مصرع :
باز آمدنت نيست چو رفتى رفتى
امراى عظام روميان را تعاقب كرده ، الغ خان بيگ سعدلو از عقب اردوى خوندگار رفته وكيل احمد پاشا « 2 » كه وزير اعظم خوندگار بود « 3 » با ذخيرهء بسيار از عقب اردو مىرفت ، دويست و پنجاه نفر ايشان را به قتل آورده به اردوى همايون مراجعت نموده « 4 » روز به روز غازيان رستم توان بر اكراد بىبنياد دست يافته بعضى را كشته و جمعى را دستگير كرده به استقبال موكب همايون مىآوردند . شاه دين پناه شاهوردى سلطان زياد اغلى را به پاسين روانه ساختند . مشار اليه آن ديار را قبل از رسيدن خوندگار تاخته و سوخته به اردوى گردون شكوه پيوست . چون رايت اقتدار مخالفان نگونسار شد ، شاه عالم پناه از بازار چايى كوچ كرده به سعادت و اقبال به طرف الكاى خوندگار روان شد . شعر « 5 » :
به خيل سپاه قيامت شكوه * عنان تاب شد جانب ملك روم
غازيان « 6 » ظفر توان ولايت داوايلى را تاخته غنايم بسيار گرفتند . شاه كامياب از موضع قانلوچمنى شاهزادهء « 7 » عالميان اسمعيل ميرزا و شاهقلى خليفهء مهردار را با جمعى امراى نامدار به طرف اولتى ارسال نمود . شاهزادهء عالىتبار با سنان بيگ كه با جمعى كثير از روميان به فرمان سلطان سليمان به تعمير راه آمده بودند ، دچار « 8 » شده اكثر ايشان را به ضرب شمشير آبدار بر خاك هلاك انداختند و سنان بيگ را دستگير كرده به اردوى همايون آوردند . چون از جانب خوندگار ايمايى به صلح شده بود ، شاه كامياب از در مصالحه در آمده از سر خون سنان بيگ گذشت « 9 » و او را همراه شاهقلى بيگ « 10 » به خدمت خوندگار فرستاد . ايشان به « 11 » اعيان اروام و ارباب اصلاح ذات البين سلسله جنبانى نموده معروض سلطان سليمان گردانيدند كه خصومت موجب ويرانى مملكت است « 12 » [ و صلح موجب ] رفاهيت رعايا « 13 » و باعث امنيت ممالك است . نظم « 14 » :
چو سلطان گشايد در رستخيز * دهد عالمى را به باد ستيز
خصومت بود در جهان آن سحاب * كه سيلش كند عالمى را خراب
هامش
( 1 ) - م : در ( 2 ) - ب : پاشاه . م : پادشا ( 3 ) - م : بود رفته ( 4 ) - ب ، م : نمود ( 5 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 6 ) - ب ، م : غازيان ولايت ( 7 ) - ن : شاهزاده عالىتبار را با سنان بيگ كه جمعى كثير از روميان ( 8 ) - مز : دوچار ( 9 ) - ب م ، ن : درگذشت ( 10 ) - ن : بيگ خليفه مهردار ( 11 ) - ن : به اعيان ارام و اصلاح . م : با ايلچيان ( 12 ) - مز : مملكتست و رفاهيت ( 13 ) - ن : رعايا باعث امنيت ( 14 ) - ن : بيت . م : ندارد