تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
چند روز غازيان دشمن‌سوز بر اين منوال اقدام مىنمودند . ساكنان قلعه نيز از جان گذشته [ 265 ] به انداختن توپ و تفنگ قيام داشتند . ذاكر اغلى و ساير روميان از خوف غازيان بيم تمام در نهاد ايشان افتاده ، دود حيرت از كلهء آن جماعت درآمده به برجها امان طلبيدند . شاه ترحم نهاد از جرائم ايشان گذشته « 1 » به عنايات بىغايات پادشاهانه ايشان را مستمال گردانيد . محمد بيگ از قلعه بيرون آمده حصار را تسليم نمود . بعد از آن نظر خجسته اثر بر ساحت احوال مقرون به اخلاصش گرديد و به تفقدات « 2 » و انعامات شاهانه از زر و خلعت و اسب سرافراز شد . آنگاه شاه عالم پناه از بارگيرى كوچ كرده از قصبهء ديو جامه عبور نمود . شاهزادهء ظفر انتما اسمعيل ميرزا به تاخت ولايات كردستان فرستادند . غازيان اكثر كردان را در صحرا و بيابان از تيغ گذرانيده جمعيت آن قوم را همچون بنات النعش از هم پاشيدند و بعضى ديگر اسير پنجهء تقدير گشتند و اموال و جهات و گله و رمهء ايشان به دست غازيان در آمد . فتح آن بلاد و استيصال آن جماعت بد اعتقاد به مثابه‌اى دست داد كه در هيچ قرنى سلاطين و خواقين زمان را ميسر نشده بود . چون شاه كامياب به الباغ رسيد ، مردم آنجا فرار كرده بودند . غازيان ولايت را سوزانيدند و جمعى را به تاخت حشم محمودى روانه گردانيدند « 3 » . حسن بيگ كه سردار ايشان بود به وسيلهء فرار از دست غازيان ظفر شعار خلاص گشت . برادرش روى اخلاص به درگاه اسلام پناه آورده به عز عتبه بوسى سرافراز شد « 4 » و منظور نظر كيميا اثر گشته از امثال و اقران ممتاز « 5 » گرديد . نواب كامياب مالك رقاب شاهزادهء خورشيد ركاب اسمعيل ميرزا را به اتفاق امراى نامدار مثل سوندوك بيگ قورچى باشى و محمدى موسيلو و ساير امراى كرام به تاخت گور « 6 » فرستاد « 7 » و چون در عقبه گور يك « 8 » نيزه‌وار برف بود ، لهذا ميرزا و امرا نتوانستند كه از آنجا عبور نمود « 9 » مراجعت كرده به اردوى همايون آمدند . يك چند خاطر خطير پادشاه سعادتمند از فتنه و فساد اعادى « 10 » كيد نهاد مطمئن شد به جانب ممالك خود معاودت نموده در شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره در بلدهء نخجوان نزول اجلال افتاد . و هم درين سال در باورد « 11 » ، دين محمد سلطان ولد اولش خان كه از نباير چنگيز خان بود رحلت نمود . منهيان خبر فوت وى را از مشهد مقدس معلى به سمع شاه سپهر اعتلا رسانيدند . خواجه شيخ محمد شيرازى مستوفى آن آستانهء مقدسه در تاريخ وى گفته . تاريخ ، شعر :
عدوى دين نبى ، دين محمد بىدين * كه بود دشمن آل على ولى اللّه
بمرد زا رو هر آنكس كه دشمن شاهست * بجوى سال وفاتش ز « مرگ دشمن شاه »
هامش
( 1 ) - ن : « گذشته » ندارد ( 2 ) - ن : متفقيات ( 3 ) - ب : گردانيد ( 4 ) - م ، ن : گشت ( 5 ) - مز : « ممتاز » ندارد ( 6 ) - ب ، ن ، م : كورنگ ( 7 ) - م ، ن : فرستادند ( 8 ) - م : كورنگ ( 9 ) - م : نمودند . ن : نموده ( 10 ) - ب : عادى ( 11 ) - م : باور