آن جماعت به قتل آوردند سرها و اخترمها را به درگاه عالم پناه آوردند . و هم درين سال پهلوان - قلى سلطان « 1 » و حاجم سلطان ازبك ناگهان از جانب خوارزم به حوالى اسفراين آمدند . مجنون - سلطان شاملو كه حاكم آن ديار بود ، با ايشان محاربه كرده به قتل آمد در جنگ گاه سر مجنون - سلطان را از بدن جدا كرده بردند . بعد از آن جثهء وى را نقل مشهد مقدس معلى مزكى نمود .
در صحن آستانهء مقدسهء منورهء سدره « 2 » مرتبه مدفون ساختند بر لوح مزارش اين بيت نقش شده .
بيت « 3 » :
تنم را وقت رفتن آستان دوست منزل شد * به حمد اللّه اگر سر رفت خوش سر منزلى دارم
سال « 4 » سيم از سلطنت آن خسرو * اقليم چهارم نوروز پارس ئيل شنبه بيست و پنجم ربيع الاول ستين و تسعمائة
چون شاهزادهء مظفرلوا اسمعيل ميرزا از ارض روم مظفر و منصور مراجعت نمود ، در ظاهر « 5 » قلعهء ارجيش به اردوى همايون پيوست و سرهاى مخالفان را كه در جنگ اسكندر پاشا از تن جدا كرده بودند در برابر قلعهء مذكور ريختند . اهل قلعه چون دانستند كه مقاومت با جنود قزلباش در حيز قوت و قدرت ايشان نيست ، با يكديگر مشورت كردند گفتند كه مخالفت شاه دين پناه محض جهالت « 6 » و شقاوت است . بنابر آن ابراهيم بيگ بختى را كه حاكم آن قلعه بود به قتل آوردند و غازيان را از پايين به بالاى حصار از جانبى كه خرابى داشت بالا كشيده ، غازيان اكثر كردان را كه در آن قلعه بودند بيرون آورده پوست سر ايشان را كندند . فرمان اعلى عز اصدار يافت كه قلعه را ويران ساخته به خاك تيره برابر سازند .
پس از آن شاه عالميان در حفظ و « 7 » حمايت حضرت « 8 » ملك مستعان به جانب قلعهء بارگيرى در حركت آمدند . چون آن ديار از غبار مراكب « 9 » ظفر مواهب عبيرآسا گشت ، عساكر منصوره رايات اقتدار برافراختند و روى همت به تسخير آن قلعه انداختند . محمد بيگ ذاكر اغلى كه از جانب سلطان سليمان كوتوال آن قلعه بود دروازههاى حصار را بسته به قلعهدارى و انداختن تفنگ و بادليج اقدام نمود « 10 » . فرمان قضا جريان به جمع عساكر منصوره نافذ شد كه از هر طرف جنگ اندازند . دلاوران و امرا هر كدام در مقابل برجى سيبه ساخته توپها نصب كرده « 11 » آتش زدند و بروج و باره را درهم شكستند .
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : سلطان شاملو كه حاكم آن داير بود
( 2 ) - : سد . م : سدر
( 3 ) - م : ندارد
( 4 ) - ن : ذكر رفتن شاهزاده اسمعيل ميرزا بر سر قلعهء ارجيش و گرفتن قلعه و قتل نمودن اكراد مردود را
( 5 ) - ب : طاهر
( 6 ) - ن : و جهالتست . م : جهالت است بنابر آن . ب : شقاوت و جهالت است
( 7 ) - ن : « و » ندارد
( 8 ) - ب ، م : « حضرت » ندارد
( 9 ) - ن : موكب . م : مركب
( 10 ) - ب ، ن : نمود و
( 11 ) - مز ، ب ، م : كردند