بسيارى ايشان را به قتل آوردند و از آنجا كوچ كرده فرمان مطاع صادر شد كه جنود عالمگير مكمل و آراسته روان شوند .
غازيان صفها بسته نقاره فرو كوفتند و صورن انداختند و در مقابل حصار ارجيش قبهء بارگاه گردون اشتباه محاذى منزل ماه گشت و آن حصار در محكمى از سد سكندر سختتر بود و در آن حصار اكراد بسيار و ينكچريان بىشمار بودند . آن جماعت قلعهدارى را وجههء همت خود ساخته مستعد جدال و قتال بودند . امراى نامدار و قورچيان نصرت شعار دايرهوار گرد حصار در آمدند . نظم « 1 » :
به اطراف آن قلعه صفها چو كوه * كشيدند خيل قيامت شكوه
يلان از دو سو از نشيب و فراز * چو مژگان خوبان دوصف كرده ساز
غازيان به انداختن توپ و تفنگ شروع نمودند و مردم قلعه از بالاى بروج و باره آغاز انداختن « 2 » توپ و تفنگ كردند . ازين جانب بار اول سوندوك بيگ قورچى باشى كليسايى كه در نزديك قلعه بود او را حواله ساخت و حسين بيگ چاوشلو قورچى تير و كمان و حسن بيگ « 3 » يوزباشى و ساير قورچيان حوالها ساختند و توپچيان به ضرب توپ « 4 » پنجاه گز ديوار حصار را انداختند . در آن اوان ده دلاور از سرجان برخاسته پاى تهور از دروازهء قلعه بيرون نهادند و تيغ كين از نيام انتقام بركشيده به سيبهاى كه محل توپ بود « 5 » شتافتند و غازيان قرب پنج نفر از ايشان به زخم تفنگ بينداختند . القصه مدت سه ماه هر « 6 » چند عساكر جرار را در اقدام « 7 » به مراسم جنگ و كارزار هيچ [ 264 ] چيز تقصيرى نبود اما بنابر استحكام حصار و عمق خندق نامدار از هر جهت مجال « 8 » هجوم و عروج بر آن محال مىنمود . اهل قلعه را از « 9 » غايت حيرت و دهشت و هراس ديدهء عقل تيره گشته بود و چشم بصيرت خيره مانده از بيم جان قلعه را نگاه مىداشتند « 10 » . درويش بيگ توپچى جهت دفع و استيصال معاندان توپى ترتيب داد .
هم در آن اوقات كه شاهزادهء مظفرلوا متوجه جنگ اسكندر پاشا و قلعهء ارض روم بود ، خبر رسيد كه ده خروار زر از خزانهء خوندگار براى مقررى لشكرى كه در قلعهء عادلجوازند آورند « 11 » .
چون اين « 12 » خبر به سمع پادشاه خجسته سير رسيد ، فرمان داد كه بكتاش اغلى با صد و پنجاه قورچى « 13 » به جانب اخلاط روند . مصطفى بيگ ولد يولر پاشا قسطى كه حاكم عادلجواز بود قرب سيصد كس را به دفع غازيان نامزد كرد « 14 » . قورچيان ايشان را مغلوب ساخته چهل و هفت نفر از
هامش
( 1 ) - ن : بيت
( 2 ) - ن : به انداختن
( 3 ) - م ، ن : حسين بيگ
( 4 ) - مز ، ب : « توپ » ندارد
( 5 ) - مز ، ب « بود » ندارد
( 6 ) - ن : « هر » ندارد
( 7 ) - ن : اقدم
( 8 ) - ن : محال
( 9 ) - م ، ن : از حيرت
( 10 ) - ب مىداشتاند
( 11 ) - مز : عادلجواز آوردند
( 12 ) - ن : « اين » ندارد
( 13 ) - م : قورچى رسيد بر سر اخلاط . قورچى اخلاط روند
( 14 ) - ب ، م ، ن ؛ كرده