نفر به قتل آمدند . سواى آن كسانى كه در خندق و غيره كشته شده بودند و از امراى معتبر آن قوم بدگهر كسر « 1 » عيسى حاكم مرعش و محمود بيگ برادرزادهء خير بيگ كه در زمان [ 263 ] سلطان قانيسا و « 2 » پادشاه مصر و حاكم حلب بود و رمضان بيگ برادر اسكندر و مير حسين بيگ حاكم جمشگزك و خير الدين بيگ والى ملاطيه « 3 » و مصطفى بيگ حاكم طرابزون « 4 » و حيدر بيگ مير پاسين و على آقا قوللر آقاسى و مارد « 5 » محمد بيگ قوللر آقاسى غلامان خواندگار و على بيگ برادرزن « 6 » اسكندر پاشا و قاضى ارض روم دستگير شدند و ديگر امرا و معتبران و جوانان نامدار و گزيدگان يكهسوار از حد و شمار افزون بود كه رخت بقا به باد فنا دادند . در آن اوان ، عثمان پاشا حاكم قرامان بود و خضر پاشا ذو القدر در ارزنجان « 7 » بودند كه ناگاه آواز فتح و ظفر لشكر قزلباش و انهزام روميان در اردوى ايشان انتشار يافت . آن سرداران از بيم جان و آواز ايلغار شاهزادهء عالميان بر سر « 8 » ايشان « 9 » ، قرامان « 10 » ارزنجان « 11 » را انداخته فرار نمودند . شاهزادهء ظفرلوا « 12 » بعد از عبور از آنجا روانهء اردوى معلى « 13 » شاه قمر لقا گرديد .
گفتار « 14 » در ذكر محاصره نمودن شاه دين پناه قلعهء رجيش را
شاه دين پناه بعد از فتح اخلاط علم عزيمت به طرف ارجيش افراشت « 15 » . فرمان واجب - الاذعان عزاصدار « 16 » يافت كه بدر خان استاجلو با جمعى از امرا به رسم منقلا به ايلغار از پيش روان شوند « 17 » و به نفس نفيس خود « 18 » كوچ كرده در حوالى قلعهء عادلجوز نزول فرموده بر بالاى پشته در آمده سواد قلعه را به نظر احتياط در آورند « 19 » و در قلعه از قبيل سلطان سليمان مصطفى بيگ ولديولر قسطى پاشا « 20 » متصدى ضبط و محافظت آن مقام بود ديو غرورش از راه برده به حصانت و محكمى حصار فريفته فوجى را از قلعه بيرون فرستاد . دلاوران بهرام انتقام به شمشير خونآشام
هامش
( 1 ) - ن : كبير
( 2 ) - ن : قانيساد . مز قانياد
( 3 ) - مز : ملاطفه
( 4 ) - مز : طرا بدون . ن : طرابوزون
( 5 ) - ن : « مارد » ندارد
( 6 ) - ن : برادران
( 7 ) - م ، ن : آذربايجان
( 8 ) - ن : سرقرامان و ايشان آذربايجان را انداخته
( 9 ) - م : ايشان رفته و آذربايجان را
( 10 ) - ب : قرامان و
( 11 ) - ب : آذربايجان را
( 12 ) - ب : ظفرلو . م : مظفر لوا
( 13 ) - م : معلى گرديد
( 14 ) - ن : توجه عساكر نصرت مآثر بر سر قلعهء ارجيش و فتح آن قلعهء و بدست آوردن مصطفى بيگ و وقايعى كه روى نمود
( 15 ) - ن : افراخت
( 16 ) - ن : صدار
( 17 ) - ن : شدند و خود
( 18 ) - م ، ن : « خود » ندارد
( 19 ) - ن : در آوردند
( 20 ) - ب ، ن : مسطى پادشاه . م : نور مسطى پادشاه