تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
بر ايشان تاختند و يكى را گرفته پيش شاهزادهء عالميان فرستادند . آن گرفتار اظهار كرد كه اسكندر پاشا از قلعه بيرون آمده مستعد قتال و جدال است . اسمعيل ميرزا بر كميتى كه از باد صبا تندتر بود سوار گشته متوجه ميدان محاربه گشت « 1 » و سپاه ظفر دستگاه را فوج فوج به دفع اسكندر پاشا مأمور گردانيد « 2 » . بار اول از امرا ، محمدى بيگ تركمان و ادهم بيگ روملو و امير غيب بيگ استاجلو به معركه درآمده به تاختن و تير انداختن مشغول شدند . الغ خان بيگ سعدلو و ابراهيم بيگ الپاوت و ساير غازيان در ميدان مبارزت راندند و در تمامى ميمنه و ميسره جنگ در پيوست و افواج لشكر و طبقات حشر از جانبين بر هم مخلوط گشتند و غازيان رستم توان بر روميان غلبه كرده اسكندر پاشا چون جلادت عساكر قزلباش را مشاهده نمود از بيم جان با جمعى از روميان از قلب بيرون آمده * تفنگها را گذاشته به طرف « 3 » حصار ارض روم گريختند . نظم « 4 » :
فتاده تفنگ روميان را زدست * ز آتش جدا مانده آتش‌پرست
عرابه در افتاده همچون درخت * زجور تبر زين شده لخت لخت
غازيان مجموع « 5 » ايشان را به قتل آوردند « 6 » آن جماعت زياده از پانصد نفر بودند « 7 » . اسكندر - پاشا با جمعى از روميان رو « 8 » به طرف گريز نهاد « 9 » و لشكر ظفر اثر از عقب ايشان لجام ريز روان شدند و به هر كه مىرسيدند به قتل مىآوردند . لاجرم از غايت اضطرار چندان خلق در خندق حصار ارض روم افتاده بودند « 10 » كه « 11 » از آب و مرد مالامال شده « 12 » بود . از غايت اضطراب بستن دروازه « 13 » فراموش كرده « 14 » بودند . سه نفر از غازيان به درون قلعه در آمدند . شاهزاده خواست كه خود به نفس نفيس به عزم رزم روميان رود . شعر « 15 » :
به تندى برون جست كارد شتاب * بر آن موج آتش چو درياى آب
سران سپه يورش انگيختند * همه در عنانش در آويختند
به صد عذر گفتند كاى تاج بخش * تو خورشيد ملكى مجو « 16 » چون درخش
شاهقلى سلطان و بدر خان عنان اسب شاهزاده عالميان را گرفته نمىگذاشتند كه پيشتر رود . شاهزادهء غيرت قرين حزين « 17 » شده ، آنگاه قورچيان خيرخواه عنانش را گرفته شمشير كشيده بر سر قورچيان زد . قورچيان همچنان عنانش را نگذاشتند . اگر مانع نمىشدند غازيان از آن جمله به قلعه در آمده قلعه را مىگرفتند . در آن جنگ گاه از روميان روسياه دو هزار و پانصد و هفتاد و شش
هامش
( 1 ) - ب ، م : گشته . ن : گشت ( 2 ) - ن : گرديد ( 3 ) - ن : به طرف ارض روم گريختند ( 4 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 5 ) - م : مجتمع . ن : جمع ( 6 ) - ن : مىآوردند ( 7 ) - ن : بودند با جمعى ( 8 ) - ن : اسكتدر پاشا رو به طرف ( 9 ) - م ، ن : نهادند ( 10 ) - ن : بودند ( 11 ) - ن : كه آب از مرده . م : مرده مالامال ( 12 ) - ن : شد از غايت ( 13 ) - ن : دروازه‌ها ( 14 ) - ن : كردند سه نفر ( 15 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 16 ) - كذا : ( 17 ) - ن : حيرت
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 358 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى