گردانيده به پاسين ارسال نمود و خود به نفس نفيس با فوجى از عساكر جرار كينهگذار و دليران روزگار از عقب ايشان به جانب پاسين در حركت آمد « 1 » .
جنود روم كه در آن موضع بودند از سپاه نصرت دستگاه شكست خورده سيصد نفر از ايشان به قتل آمدند بقية السيفى كه در آنجا مانده بودند گريخته به ارض روم رفتند . اين خبر چون به اسكندر پاشا رسيد ، قوللر آقاسى ارض روم را با دويست و پنجاه سوار به قراولى فرستاد . ايشان و ملازمان امرا كه پنجاه نفر به قراولى رفته بودند با يكديگر جنگ كرده روميان مغلوب ، بالاخره چون اسكندر پاشا از توجه شاهزادهء ظفر انتما آگاه گرديد ، امراى روم و مردم آن مرز و بوم را طلب كرده به ايشان « 2 » مشورت فرمود ايشان بگفتند ، « 3 » نظم « 4 » :
نداريم ما تاب ميدان او * بود آيهء فتح در شان او
درين بيشه شير ظفر پيشه اوست * اگر هست شيرى درين بيشه اوست
صلاح در آنست كه از شهر بيرون نرفته « 5 » پشت استظهار به حصانت حصار باز داريم و قلعه را به ضرب « 6 » توپ و تفنگ از تعرض لشگر قزلباش نگاه داريم . اما به واسطهء كثرت لشگر متفرقه از اكراد و جمعى كه از ولايت ارزنجان « 7 » و ترجان « 8 » و باىبرد و كماخ « 9 » و مرعش و طرابزون و گرجستان آمده در آن اوان جمع شده بودند كمال غرور و نخوت به خود راه داده سخن امرا را قبول نكرد « 10 » و گفت به محاربه اقدام بايد نمود و شروع در ترتيب اسباب حرب و بيرون رفتن نمود و زبان به اين مقال مترنم ساخت . نظم : « 11 »
درين قلعه بودن ملال منست * همانا كه برج و بال منست
بود مرد را تيغ و بازو حصار * حصار گل و خاك « 12 » نايد به كار
فلك دارد از نام آن مرد ننگ * كه باشد گريزان ز ميدان جنگ
امراى روم رأى او را به سمع رضا اصغا كردند و در چاه بلا و مغاك هلاك فرو رفتند .
اسكندر پاشا روز دگر با جمعى [ 262 ] كثير از اعوان و انصار « 13 » با حشر بسيار از پياده و سوار به عزم جنگ و پيكار از حصار بيرون آمد و در نيم فرسخى شهر صف قتال و جدال بياراست و ينكچريان و تيپ عرابه پيش صف سپاه بازداشت . ازين جانب شاهزادهء ظفرلوا « 14 » كوچ بر كوچ متوجه ارض روم گرديد . چون در موضع پاسين نزول اجلال فرمود ، ادهم بيگ روملو را به قراولى ارسال نمود و ايشان به ملازمان اسكندر پاشا رسيدند با وجود آنكه بسيار نبودند « 15 » بىانديشه
هامش
( 1 ) - م : آمده
( 2 ) - م : با ايشان
( 3 ) - م : گفتند
( 4 ) - م : « نظم » ندارد
( 5 ) - ن : رفته
( 6 ) - ن : از ضرب
( 7 ) - م ، ن : آذربايجان
( 8 ) - م ، ن : « ترجان » ندارد
( 9 ) - ب ، ن : كاخ
( 10 ) - م : نكرده
( 11 ) - ن : بيت
( 12 ) - ب ، م : خار
( 13 ) - ب ، ن : احشارياد . ن : احشاربادبه
( 14 ) - ب : لو
( 15 ) - مز ، ن : بودئد