صادر شد . در لحظهاى لشكر ظفر اثر آن را با خاك تيره برابر و يكسان ساختند . چون حكام گرجستان مفرى از محلى ديگر نيافتند ، بالضروره روى اطاعت به آستان شاه « 1 » عالميان آوردند * مرتبهء اول امان بيگ گرجى و لواسان و شيرفران « 2 » اغلى و اخوش « 3 » بيگ به آستان سلطنت مكان پناه آمدند « 4 » . بعد از آن كيخسرو ولد قرقره با پيشكش بسيار به درگاه گيتى پناه آمد « 5 » . شاه عالميان حكومت قلعهء تومك « 6 » را با آق « 7 » شهر و توابع و لواحق به وى عنايت فرمود . و اخوش گرجى و شيرفران اغلى كه حاكم آن ديار بودند به قتل رسيده « 8 » و امان بيگ با برادران خصوصا عليخان - بيگ به شرف اسلام سرافراز شده « 9 » ، بعد از آن شاه عالميان همت بر مسلمان شدن آن جماعت مصروف « 10 » فرموده به نوازشات و رعايتهاى پادشاهانه اكثر كفار و سرداران آن ديار را ميل به اسلام شده و نواب كامياب ممالك طرح وصلت با آن جماعت انداخته همشيره امان بيگ سلطانزاده خانم را كه به شرف اسلام مشرف شده بود به عقد نكاح خود درآوردند و بعد از چند سال شاهزادهء نيكو خصال حيدر « 11 » ميرزا از وى متولد شد .
پس از آن چون فصل پاييز شد ، عنان عزيمت به صوب ولايت لواصات بن داود معطوف داشتند . غازيان رستم توان اطراف برات آلى را « 12 » تاخته « 13 » اعلام شعاير اسلام در آن ديار برافراختند و غنايم بسيار و اموال بىشمار نصيب غازيان شد . چون خاطر از جهاد كفار يك مرتبه مطمئن ساخته زمستان به ميان درآمد ، اردوى گردون شكوه كوچ بر كوچ به جانب قراباغ روان گشت و در قراغاج « 14 » قشلاق همايون واقع شد * .
و هم درين سال ايلچيان از جانب « 15 » پرتكال پادشاه فرنگ از راه هرموز آمده تحف بسيار و هداياى بىشمار به درگاه خسرو عالى تبار رسانيدند و بعد از چند روز رعايت يافته مرخص گشتند و به الكاى خود معاودت نمودند .
سال « 16 » بيست و نهم از دارايى و كشورستانى ظل آلهى نوروز اودئيل جمعه پانزدهم شهر ربيع الاول تسع و خمسين و تسعمائة
چون اسكندر پاشا كه از قبل سلطان سليمان پاشاه « 17 » روم « 18 » حاكم ارض [ 258 ] روم بود ، سابقا مذكور شد كه وى در ايام حكومت وان در خوى ، حاجى بيگ دنبلى را به قتل آورده
هامش
( 1 ) - م : « شاه » ندارد
( 2 ) - ب ، م : شيرقران . ن : شرقران
( 3 ) - م : واحوش
( 4 ) - م : آوردند
( 5 ) - ب ، م : آمده
( 6 ) - ن : لونك
( 7 ) - م ، ن : آغ شهر
( 8 ) - ب ، م : رسيد
( 9 ) - م : شد
( 10 ) - ب م ، ن : « مصروف فرموده . . . آن جماعت » ندارد
( 11 ) - ب ، م ، ن : سلطان حيدر
( 12 ) - ب ، م : « را » ندارد
( 13 ) - ن : ناحيه
( 14 ) - م : قراباغ
( 15 ) - م : ن : جانب پادشاه فرنگ آمده و بعد از چند روز
( 16 ) - ن : ذكر تسلط اسكندر پادشاى حاكم وان و نامه نوشتن او به حسين خان سلطان و مال كار او كه در آن اوان روى نمود
( 17 ) - م : پادشاه مىبود و سابقا
( 18 ) - ن : روم بود سابقا . م : روم بود و سابقا