تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
متوارى بودند بيرون آورده به پايان رسانيدند . آنگاه بعضى از منهيان به سمع اشرف رسانيدند كه « 1 » جمعى كثير از ناوران گرجى در قلعهء وردزيا « 2 » و كليسااند و به مترددين تعرض مىرسانند . بنا « 3 » بر آن امر مطاع عزاصدار يافت كه بدر خان استاجلو و شاهوردى سلطان زياد اغلى قاجار و على سلطان تكلو متوجه آن حصار نامدار شوند . امراى ذو الاقتدار « 4 » آن قلعه را مركزوار در ميان گرفتند . قلعهء مذكور بر فراز كمرى از سنگ يك لخت به درهء تومك « 5 » و رودخانه‌اى كه منبع آب كر است واقع شده در متانت باسد سكندر و قلعهء خيبر لاف برابرى مىزند و در رفعت با گنبد اخضر دعوى همسرى مىكند . در ميان قلعهء مذكوره به ده گز ارتفاع جوف كوه را بريده كليسايى مشتمل بر چهار « 6 » خانهء وسيع وصفهء طولانى و جدار بيرون و اندرون آن را به طلا و لاجورد و صور اوثان و اصنام در آن نفش كرده‌اند و تختى در ميانهء خانهء دوم ترتيب داده بتى از طلا مكلل به جواهر قيمتى نصب كرده بودند و دو لعل گران‌بهاى بدخشان به سان دو چشم در آن پيكر بىجان نصب كرده بودند . و همچنين از درون كليساى مذكور راهى در نهايت تنگى و باريكى قريب يكصد و پنجاه ذرع بر جانب بالا « 7 » از سمت خانهاى مذكور در سنگ خارا بريده بودند « 8 » و در بالاخانه بتخانها به ملاحظهء حوادث زمانه ترتيب داده بودند و در فولادى و آهنى در خانهاى بيرون نصب كرده بودند و يك در تنگهء طلا گرفته [ 257 ] بر خانهء اندرون آويخته . القصه غازيان ظفر انجام و دلاوران بهرام انتقام يورش نموده * قلعه را گرفتند و گبران ضلالت پيشه سراسيمه و حيران شده بالاخره به قتل رسيدند . غازيان زنان و فرزندان ايشان را اسير نموده نواب كامياب مالك رقاب خود به نفس نفيس متوجه تخريب كليسا گشتند و بيست و دو نفر از كشيشان كهن‌سال و كافران كلب خصال را به جهنم فرستادند و ناقوسى را كه از هفتاد من هفت جوش ريخته بودند به‌سان شيشه ريزه كردند و در تنگه طلا « 9 » را قلع كرده به خزانهء عامره فرستادند و آنچه از ظروف و اوانى طلا و نقره با لعلهايى كه در بت كرده « 10 » تصرف فرمودند . از صحيح القولى استماع افتاد كه آن لعلها را به مبلغ پنجاه « 11 » تومان قيمت كردند « 12 » . آنگاه چهار « 13 » شمع كه گبران هر يكى از آن را « 14 » به مقدار شصت من موم ريخته بودند و در آن كليسا نهاده بودند ، حسب الامر همايون بدر خان « 15 » شكست . بعد از آن فرمان به تخريب آن قلعه و كليسا
هامش
( 1 ) - م : « كه » ندارد ( 2 ) - ب : ارزباد و كليسا و به مترددين . م : ارزياد و كليسا كه به مترددين ، ن : ارزياد و كليسا و به متردوين ( 3 ) - ب ، م ، ن : بر آن ( 4 ) - ب : ذوى القدر . م : ذو القدر ( 5 ) - ن : لونك ( 6 ) - م ، ن : « چهار » ندارد ( 7 ) - م ، ن : « بالا » ندارد ( 8 ) - ب ، م : « بودند و در بالاخانه . . . ترتيب داده بودند » ندارد ( 9 ) - ب ، م : طلا قلع كردند ( 10 ) - مز ، ن : « بت كرده » ندارد ( 11 ) - ن : پنجاه هزار تومان ( 12 ) - ب ، ن : كرده بودند ( 13 ) - م : « چهار شمع كه گبران هر يكى از آن را » ندارد ( 14 ) - ب آن را به مبلغ پنجاه تومان قيمت كرده بودند ( 15 ) - م : بدر خان آن را