تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
غافل ، غازيان منصور كه جز اقدام به محاربه كارى نمىنمودند « 1 » آن قلعه را دايره‌وار در ميان گرفتند . نظم :
به اطراف آن قلعه با صد شكوه * كشيدند صف همچو البرز كوه
روز چند برين منوال از صبح تا شام و از شام تا صباح بهادران شير دل و تهمتنان دشمن - گسل مردانگيها نمودند . بالاخره اردو بازاريان كوچه‌بند شهر را مسخر كرده روميان از بيم جان به درون قلعه گريختند . نقابان چيره « 2 » دست شروع در نقب زدن بروج قلعه كردند . از صحيح القولى استماع افتاد كه از بروج حصار تا رودخانه كه از پهلوى قلعه مىگذرد سيصد ذرع « 3 » بوده باشد ؛ شخصى همراه برج افتاده مضرتى به وى نرسيد « 4 » . بالاخره كوتوال قلعه مضطرب گشته از در عجز و انكسار در آمده در شهر رمضان سنهء مذكوره حصار را تسليم نمود و مردم آنجا به جان امان يافتند و از صدمه قهر عساكر [ 260 ] منصوره آن حصار به زمين هموار گرديد . قبل از آنكه شاه عالم پناه به نواحى اخلاط توجه فرمايد « 5 » ، اكثر امرا را به طرف وان ارسال نموده بود . چون ايشان به حوالى قلعهء وان رسيدند ، به ملاحظه آنكه مردم قلعه دلير شده به جنگ مقابله « 6 » مبادرت نمايند « 7 » ، هزار سوار پيشتر فرستادند و خود به آهستگى و تأنى متعاقب ايشان در حركت آمدند « 8 » . فرهاد پادشاه و بدر بيگ بختى باده « 9 » نفر از امراى كبار كردستان از قلعهء وان بيرون آمدند « 10 » . غازيان پيشرو جنگ‌كنان خود را به جانب امرا كشيدند . در آن اثنا ، امراى نامدار نامور با سپاه بلا اثر نمايان شدند و سپاه روم و اكراد آن مرز و بوم تاب مقاومت نياورده به طرف قلعه گريختند . دلاوران قزلباش ايشان را تعاقب نموده شصت نفر از اكراد آن مرز و بوم و طايفهء رومى به قتل آوردند و تمامى غلات و منازل وان و وسطان و اموك و كواش و الباغ « 11 » و خوشاب را سوخته و ويران كرده از راه گوزل دره و كواش از آن جانب دريا « 12 » در اخلاط به اردوى همايون ملحق شدند . در آن اوان قورچيان طهران و محمدى بيگ تركمان و اميرشان بيگ بيات حسب الامر اعلى به درگاه عالم پناه مىآمدند . به هرجا كه به متمردان « 13 » و حراميان كرد مىرسيدند غارت مىكردند . چون به الباغ « 14 » رسيدند ، حكام كردستان زينل بيگ و شاهقلى بليلان حشرى بىحاصل به انديشهء باطل فراهم آورده مقاومت و جدال را آماده گشته بودند ؛ به مجرد آوازهء ورود جنود ظفر شعار راه فرار پيش گرفتند « 15 » . غازيان محال كردان را تاخته در « 16 » وسطان به اردوى امرا ملحق شدند شاه كامياب
هامش
( 1 ) - ب : نمىنمود ( 2 ) - م : خبره ( 3 ) - م : زرع ( 4 ) - م : رسيد ( 5 ) - م : فرمايند ( 6 ) - م : و مقاتله ( 7 ) - ب : « نمايند » ندارد ( 8 ) - ب م : آمده‌اند ( 9 ) - ب ، م ، ن : ده هزار نفر ( 10 ) - م : در آمدند ( 11 ) - مز : الباق ( 12 ) - م : از راه دريا ( 13 ) - ن : به مردان ( 14 ) - مز ، ن : آلباق ( 15 ) - ب ، ن : گرفته ( 16 ) - ن : ورود سلطان . م : ورود سلطان
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 355 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى