تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
به چخور سعد آمد و باز آن بلده را نيز سوزانيده بىآنكه كسى با او « 1 » مقابله نمايد روى به ديار خود آورد « 2 » . لاجرم به واسطهء اين امور بخار نخوت و غرور در دماغ او تصاعد نموده كتابتى چند كه زياده از مرتبه وحد او بود به امراى نامدار شاهى نوشت و اين عبارت به حسين جان سلطان روملو نوشته فرستاده بود كه من قلعهء اردلوج « 3 » گرجستان را حصار كرده‌ام اگر شاه بر سر من آيد جنگ خواهم كرد اگر « 4 » من شكست يايم * پادشاه شرق را شكسته باشم اگر ايشان مرا بشكنند غلامى را شكسته باشند . اسكندر پاشا پيوسته از روى جهل و نادانى مىگفته كه من پاشاى « 5 » شروان و گرجستانم بناء على هذه الجهات ، خسرو حميده صفات برين شدند كه او را گوشمالى دهند . فرمان همايون نافذ « 6 » شد كه عساكر منصوره از اطراف و نواحى ممالك محروسه در ظل رايات فتح آيات حاضر شوند . بر حسب امر مطاع اكثر امراى با فلاح به درگاه عرش اشتباه شتافته نواب كامياب حكم فرمود « 7 » كه لشكر ظفر اثر به چهار قسم شده ، هر فوجى به جانبى متوجه گردند . از آن جمله معصوم بيگ صفوى كه امير ديوان بود ، با الله قلى بيگ ايجك اغلى و على سلطان تكلو و شمس الدين خان كرد و خليفه انصار و حمزه بيگ طالش والغ « 8 » خان بيگ سعد لو و ديگر امرا متوجه « 9 » ارجيش و بارگيرى و بند ماهى شوند و شاهوردى سلطان زياد اغلى و ادهم بيگ روملو به صوب پاسين در حركت آيند و ابراهيم خان ذو القدر حاكم شيراز و شاه قلى سلطان افشار حاكم كرمان و چراغ سلطان به تاخت ولايت عراق عرب روند و « 10 » بيرام بيگ قاجار و طويقون بيگ قاجار و كيخسرو والى گرجستان به تسخير داوايلى توجه نمايند . امراى نامدار امتثالا لامره الاعلى المطاع « 11 » مبادرت نموده به فرموده عمل كردند . چون معصوم بيگ و امراى رفيق با ده هزار سوار شفيق « 12 » در روز سه‌شنبه هفدهم شهر شعبان سنهء مذكوره از ييلاق آق مغان متوجه شده به ارجيش رفتند ، قراپيرى كه از قبل خواندگار متصدى حكومت آن ديار بود ، روى تهور به جنگ و پيكار آورده از قلعه بيرون آمد . از جانب معصوم بيگ على سلطان تكلو با فوجى از دلاوران به دفع آن گروه رفته از « 13 » طرفين درهم آويختند . على سلطان نيزه بر حلق « 14 » قراپيرى زده روميان زور آورده على سلطان را گردانيدند .
هامش
( 1 ) - م : با او ( 2 ) - م ، ن : آورده ( 3 ) - ب : ارديوج . م ، ن : ارلوج ( 4 ) - م : و اگر شكست داده باشم . ن : و اگر شكست دهم . ب : و اگر شكست يابم ( 5 ) - م ، ن : پادشاه ( 6 ) - ب ، م ، ن : « نافذ » ندارد ( 7 ) - ب : فرمودند ( 8 ) - م : واقع خان ( 9 ) - ب : متوجه گردند م : متوجه و بارگيرى و بند ماهى ( 10 ) - م : « و » ندارد ( 11 ) - مز : لامره على المطاع ( 12 ) - ب ، م : از شفيق ( 13 ) - ب : از طريق قين ( 14 ) - مز : خلق قرابرى