در آن اثنا ، الغ خان سعدلو بدان معركه رسيده ايشان را مغلوب ساخت و قرب سى نفر از آن قوم بدگهر به قتل آوردند . قراپيرى زخمدار خود را به حصار انداخت . و هم در آن روز خليفهء انصار و حمزه بيگ طالش با محمد بيگ و خرم آقا كه از امراى معتبر خواندگار بود جنگ كرده خرم آقا و محمد بيگ را دستگير كرده قرب يكصد و شصت نفر از آن قوم كريه « 1 » منظر را به راه عدم فرستادند . در روز جمعه بيست و هفتم [ 259 ] شهر مذكور در موضع دمدم « 2 » الشكرد « 3 » ايشان را با سرها و اخترمها به درگار عالم پناه آوردند . چون شمس الدين خان به « 4 » اخلاط رسيد ، قرب صد نفر از روميان كه در آنجا بودند به قتل در آورد « 5 » و قرب سى هزار گوسفند و ده هزار گاو و جاميش و سه هزار « 6 » اسب گرفته آن ديار را سوخته روانهء اردوى اعظم گرديد و چون قايتمس سلطان و اللّه قلى سلطان با فوجى شجاعان به ديار مخالفان « 7 » رسيدند ، سواران روم از قلعهء عادلجوز بيرون آمده آغاز قتال و جدال نموده سپاه منصور آن گروه را « 8 » مغلوب ساخته قريب يكصد نفر از ايشان به قتل آوردند . در آن اثنا ، ابراهيم بيگ بختى متوجه درگاه خواندگار بود به غازيان دچار شد .
دلاوران با هنر شصت نفر از آن قوم بدگهر را به راه عدم فرستادند و چند خروار زر و يك خروار اقمشهء نفيس با چند پياله و صراحى نقره به دست ايشان در آمد .
چون شاهوردى سلطان زياد اغلى و ادهم بيگ روملو به تاخت پاسين « 9 » و اونيك « 10 » رفته بودند ، ميان ايشان و مراد بيك حاكم آنجا جنگ شده غازيان وى را از اسب انداختند و جمعى كثير از ملازمان او به قتل در آمدند . مراد بيگ خود را به قلعه انداخته امراى نامدار آن ديار را سوخته به اردوى گردون شكوه ملحق شدند و شاه دين پناه بعد از فرستادن امراى عالى جاه به جانب ولايت مخالفان در آمدند و از آق مغان كوچ كرده در روز سه شنبه بيست و چهارم ماه مذكور به كنار آب ارس نزول نمود و از آنجا كوچ بر كوچ به پاى قلعهء اخلاط آمد و آن قلعهايست كه با سپهر برين برابرى مىنمايد . نظم « 11 » :
يكى خاره سنگى برآمد بر اوج * چو خاراى سنگين برآورده موج
چو البرز هر پاره سنگى برو * سپهر منقش پلنگى برو
مثل كركسى را به دو ره بدى * اجل را ازو دست كوته بدى
ساكنان قلعهء مذكور به واسطهء متانت و حصانت آن به خود مغرور شده در مقام محاربه و مقاتله در آمدند و از مضمون كريم
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ
« 12 »
»
هامش
( 1 ) - ب : گبر
( 2 ) - مز ، ب ، ن : ديدم
( 3 ) - ن : لشكر و سرو اخترمهاى ايشان را بدرگاه
( 4 ) - ب ، م : بر
( 5 ) - ن : در آوردند
( 6 ) - ب : سىهزار
( 7 ) - ب ، م : مخالف
( 8 ) - ب ، م « را » ندارد
( 9 ) - ن : ياسين
( 10 ) - م : مراد بيك . ن : او بيك . ب : داد بيك
( 11 ) - م : ندارد
( 12 ) - سوره 4 آيه 78