تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
كه به محاصرهء قلاع كله‌سن و كوره‌سن اقدام داشتند رسيده ، در آن اثنا كوسه پير قلى چرند « 1 » كه از ملازمان تا بين چرنداب [ 255 ] سلطان شاملو بود او را گرفته به قتل رسانيد و سرش را از بدن جدا كرده به اردوى همايون « 2 » رسانيد « 3 » . چهار صد نفر كه از قلعه همراه وى نموده بودند دويست و پنجاه نفر به قتل آمدند . بلاد « 4 » شكى « 5 » و ساير قلاع خيرآيين آن نواحى به دست عساكر ظفر - قرين مفتوح شد و مجددا سكه و خطبه به نام نامى آن خسرو عالى مشرف و بلند آوازه شد * حكومت آن ديار به طويقون « 6 » سلطان قاجار مفوض شد . در آن ايام محمود بيگ كوتوال قلعهء كيش كه پناه به درگاه عالم پناه آورده بود ، بنابر توهمى كه بر ضميرش استيلا يافته بود از اردوى همايون فرار نمود . و هم درين سال شاهقلى سلطان استاجلو كه حاكم ولايت مشهد « 7 » مقدس مزكى بود معزول شده به درگاه عالم پناه آمد و ايالت آنجا به على سلطان تاتى « 8 » اغلى ذو القدر مفوض شد . و هم درين سال دين محمد سلطان ازبك ، قل محمد « 9 » بهادر را كه يكى از دلاوران نامى او بود به رسالت شاه گردون حشمت فرستاد . وى به نوازشات بىغايات سرافراز گشته خلع گرامى به جهت دين محمد فرستادند « 10 » . و هم درين سال خواجه * امير بيگ كججى كه از ديوان اعلى منصب وزارت كل ممالك خراسان داشت به واسطهء عمل شنيعى كه به فريب مير صدر الدين محمد ولد مير غياث الدين منصور شيرازى از راه رفته از او صادر شده بود در سبزوار « 11 » تسخير كواكب خصوصا آفتاب نموده بود و چون به مسامح عز و جلال رسيد مغضوب و مؤاخذ شده ، حكم قضا نفاذ عز اصدار يافت كه خواجه را در صندوقى كرده دستهاى او را از سوراخى كه در آن صندوق كرده بودند برون آورند و بندند « 12 » تا بعضى از مقدمات سحر كه موقوف بر عقود انگشتان باشد در آن حالت « 13 » به عمل نياورد . اتفاقا در آن ايام مولانا غزالى مشهدى در اردوى عالى بود ؛ شاه جم جاه امر فرمودند كه مولانا به ديدن خواجه رود و مدحى جهت وى بگويد . مولانا امتثالا لامره المطاع به ديدن خواجه رفته اين قطعه را گفت . قطعه :
آصف ايام منظور سلاطين آنكه بود * چون نظام الملك در ملك وزارت بىبدل
بس كز و اعمال ناشايسته آمد در وجود * رفته رفته قبر او صندوق شد پيش از اجل
عاقبت حب سلاطين خورد و در صندوق ريد * آرى آرى گفته‌اند القبر صندوق العمل
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : جريد ( 2 ) - م : همايون آورده ( 3 ) - ن : « رسانيد » ندارد ( 4 ) - م : « بلاد » ندارد ( 5 ) - ن : بيكى ( 6 ) - ن : طيغون ( 7 ) - ن : مشهد بود ( 8 ) - م : باقى ( 9 ) - ب ، م ، ن : قلى محمد ( 10 ) - م : فرستاد ( 11 ) - ب ، م : شيراز ( 12 ) - ب ، م : ببندند . ن : بند نهند ( 13 ) - م : جا