تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
محمد خان حاكم بلخ ايلغار كرده خود را به بخارا « 1 » انداخت تا آمدن براق خان آن قلعه را مضبوط گردانيد . بعد از چند روز براق خان آن بلده را محاصره نمود پيره محمد خان به مدافعه و مقاتله قيام نمود . لشكر براق خان هر چند كوشش كردند و جنگهاى مردانه نمودند كار از پيش نبردند . چون براق خان از تسخير آن بلده « 2 » عاجز گشت ، بالاخره نواحى آن ديار را سوخته متوجه تاشكند گرديد .

سال بيست و هشتم از جهاندارى آن خسرو ممالك كامكارى ، نوروز سيچقان ئيل پنجشنبه چهارم ربيع الاول ثمان « 3 » و خمسين و تسعمائة

درين سال چون از درويش محمد خان ولد حسن بيگ « 4 » شكى كه از پرتو دولت روز افزون اختيار و اقتدار « 5 » تمام با لقب خانى يافته بود آثار خلاف و عقوق و طغيان از وى به ظهور رسيده بود . شعر « 6 » :
مكن كفران نعمت زانكه كفران * چو نيكو بنگرى باشد دو كفران
درستست اين خبر كاندر قيامت * نيابند اهل كفران بوى غفران ،
تأديب او بر ذمهء همت و الا نهمت لازم آمده ، بنابراين رايات جلال به تسخير الكاى او نهضت نموده در بلدهء ارش « 7 » نزول اجلال فرمود . در آن اثنا ، لوند « 8 » بيگ حاكم گرجستان كمر عبوديت و خدمتكارى بر ميان جان بسته به اردوى گردون سان « 9 » ملحق گرديد . رايات فتح آيات به جانب شكى در حركت آمد . درويش محمد خان از اقامت رسم « 10 » استقبال رايات خجسته مال متقاعد گشته ، شاه مالك رقاب او را به نويد نوازش و عاطفت استمالت فرموده طلب داشت . وى « 11 » از خوف روى به باديهء ضلالت نهاده پشت ادبار به حصانت حصار باز داد . بنابر آن نايرهء غضب جهانسوز شاه عالم افروز اشتعال يافته بدر خان و شاهقلى سلطان استاجلو را « 12 » كه درين اثنا « 13 » از مشهد مقدس مزكى آمده بود ، منقلاى گردانيد . ايشان به قراولان درويش محمد خان رسيدند ايشان را مغلوب ساختند . امير يوسف نامى كه وكيل مهمات « 14 » او بود دستگير كرده روانهء درگاه عالم پناه گردانيد [ 254 ] و « 15 » از توجه لواى نصرت انتماى زلزله در اطراف بحر و ولوله در مملكت آن ملعون دهر افتاد و محمود بيگ برادر جوشن « 16 » آقا را با جمعى از مردمان بد كيش به محافظت قلعهء كيش گذاشت و خود با بعضى از جهال پناه به قلعهء كله‌سن و « 17 » كوره - سن « 18 » [ برد ] كه كمند فكر خردمند سريع الانتقال بر كنگرهء بروج فلك مثالش نتواند رسيد و پاز بلند پرواز فهم ارباب كمال بر فرار قصر رفيعش كجا منزل تواند گزيد . شعر « 19 » :
هامش
( 1 ) - مز ، ب ، م : « به بخارا » ندارد ( 2 ) - ب ، م : قلعه ( 3 ) - م : سنه ثمان ( 4 ) - ب ، ن : بيگى . م : سكى ( 5 ) - ن : اقدام ( 6 ) - ن بيت . م : ندارد ( 7 ) - مز ، ن : عرش ( 8 ) - ن : الوند ( 9 ) - م : شان ( 10 ) - م ، ن : رستم توان رايات ( 11 ) - ب م ، ن : « وى » ندارد ( 12 ) - م : « را » ندارد ( 13 ) - ب ، ن : سال . م : اوان ( 14 ) - م : مهمات نامى ( 15 ) - م : « و » ندارد ( 16 ) - ب م : خوش آقا ( 17 ) - م : « و » ندارد ( 18 ) - ب ، ن : يوره سن ( 19 ) - ن : بيت . م : ندارد