والى آن ولايت فوت شده بود .
ذكر ياغىگرى آباى تركمان و قتل شاهوردى سلطان كچل در ولايت جرجان
درين سال تركمانان يقه ياغى شدند . منشأ آن مخالفت آن بود كه نواب كامياب مالك رقاب بعد از شاه على سلطان حكومت استر آباد را به شاهوردى بيگ كچل عنايت نمود .
مردمان يقه تركمان با پيشكش فراوان به نزد آن امير نادان آمدند « 1 » . ابا جوانى كه « 2 » سردار طايفهء اوخلو بود و « 3 » در كمال سادگى و رعنايى و زيبايى بود ، شاهوردى بيگ كچل با وى اظهار عشق و عاشقى نمود * و شلايين افتاده بود . ابا از آن اوضاع به تنگ آمده از خدمت ابا نمود و نيمشب از استر آباد فرار نموده به الوس « 4 » خود رفت و شاطر بيگ كه از اقرباى شاهوردى بيگ بود و از قبل مشار اليه داروغگى تركمانان « 5 » مىنمود به قتل آورده ياغى گرديد . چون اين خبر به شاهوردى بيگ كچل « 6 » رسيد ، يا پنج قلغچى « 7 » به بالاى پشته صعود كرد و لشكر خود را به تاخت فرستاد « 8 » . در آن اثنا آباى تركمان با فوجى از دلاوران به شاهوردى بيگ رسيده او را به قتل آورد و ملازمان وى كه به غارت مشغول بودند اين خبر را شنيدند فرار نمودند * . چون اين خبر به دامغان رسيد ، امير غيب بيگ حاكم آن ديار به ايلغار به استرآباد آمد و آن بلده را محافظت نمود . [ 253 ] .
گفتار در فتح ولايت غرجستان و كشته شدن بيرام « 9 » اوغلان
درين سال ولايت غرجستان مفتوح گشت و شرح آن چنان است كه چون محمد خان خاطر از جانب براق خان فارغ ساخت ، پرتو التفات بر تدبير قلاع غرجستان انداخت . قزاق سلطان را با جنود فراوان به تسخير قلعهء اشبار فرستاد زيرا كه بيرام اغلان با جمعى از ازبكان در آن حصار بودند . بيرام اغلان از بيم غازيان پشت به ديوار حصار باز داد و صولت لشكر قزلباش اساس جمعيت ازبكان را مستأصل ساخت . آن بىباك خان « 10 » و مان خود را در معرض خطر ديد و در تدبير آن واقعه متحير گرديد و به هيچ وجه صورت بهبود در آينهء « 11 » انديشه آن ضلالت پيشه روى ننمود . و از روى تضرع ايلچى نزد قزاق سلطان « 12 » فرستاد و امان طلبيد . بعد از تأكيد عهد و پيمان با متعلقان از حصار بيرون آمده به قزاق سلطان ملاقات نمود . قزاق سلطان وى را به قتل آورده بلاد عرجستان را متصرف شد .
و هم درين سال عبد الغريز خان بن عبيد خان در بخارا وفات يافت . درين اثنا پير « 13 » -
هامش
( 1 ) - ن : آمدند و آباى تركمان در ايام جوانى
( 2 ) - ب ، م : « كه » ندارد
( 3 ) - ب ، م : « و » ندارد
( 4 ) - ن : بابوس
( 5 ) - ب : تركمان . م : مىنمود
( 6 ) - ب ، م : « كچل » ندارد
( 7 ) - ب ، م : پنج نفر
( 8 ) - ب ، م : فرستاده و
( 9 ) - مز . م : بيرم
( 10 ) - ن : جان خود را ب ، م : خانمان
( 11 ) - م : « آينه » ندارد
( 12 ) - م : سلطان
( 13 ) - ن : نيز