تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
جلادت و پهلوانى با مردم خويش قريب به كوچه‌بند دروازهء خوش « 1 » آمد و سپاه را به محاريه مأمور گردانيد . سنجاب سلطان افشار از براى دفع و منع آن ظالم ستمكار از كوچه‌بند بيرون آمده به زخم ناوك دلدوزو تفنگ جانسوز بسيارى از ازبكان بدروز « 2 » به راه عدم فرستاد . در آخر سپاه ازبكيه به « 3 » افشاريه غلبه كرده پنج نفر از ملازمان وى به قتل آوردند . سنجاب سلطان خود را « 4 » به درون كوچه‌بند رسانيد و توپچيان عساكر قزلباش شاه محمد سلطان را به ضرب تفنگ از كوچه - بند دور گردانيدند . بعد از قرار « 5 » سلاطين بىثبات در بلوكات « 6 » هرات شاه محمد سلطان را با اكثر ازبكان نامى و تركان حرامى به ولايت سيستان و فراه فرستاد [ 252 ] پس از وصول به نواحى آن ولايت به اخذ اموال و جهات و اسقاط عرض و ازالهء حيات عجزه و فقرا حكم نمود . بعد از تخريب آن سرزمين و تغديب غنى و مسكين به طرف معسكر سلاطين مراجعت كرد « 7 » . در حين ملاقات از روى اعراض براق خان اعتراض كرده گفت در مدت « 8 » غيبت من چرا اهمال نموده كوچه‌بندها را نگرفته‌ايد « 9 » . فردا من يا دليران صف‌شكن سوار شده تا گذرها و كوچه‌بندها را از لشكر قزلباش نگيرم از اسب فرود نخواهم آمد . روز ديگر شاه محمد سلطان با فوج كثيرى از ازبكان جنگجوى و بهادران تندخوى از پى اثبات مدعا سوار شده به طرف كوچه‌بند كه قريب به مزار شاه زنده است در حركت آمد و چون بدانجا رسيد ، لواى حرب برافراخت با « 10 » سه چهارى از دلاوران چون بلاى ناگهان بر سر سهراب بيگ كه حارس آن كوچه‌بند بود تاخت . سهراب بيگ تاب مقاومت نياورده فرار نمود « 11 » . شاه محمد سلطان وى را تعاقب كرده از وفور جلادت و بىباكى تا در كوچه - بند تاخت . در وقت رجعت سنگ عظيم بر سرش رسيد . فى الفور به ضرب آن سنگ از بالاى زين به روى زمين افتاد « 12 » و در آن حال « 13 » به عنايت كريم منان يكى از ملازمان محمد خان خود را به وى رسانيده سرش را از بدن جدا كرد . شعر « 14 » :
شرانديش هم در سر شر رود * چو كژدم كه با خانه كمتر رود
بعد از آن سر را برداشته به نزد خان آورد . جمعى كه رفيق بىتوفيق او بودند دستگير گرديدند . بنابر آن خوف تمام بر ضمير براق استيلا يافته در روز « 15 » شنبه بيست و هفتم ماه مذكور از ظاهر هرات كوچ كرده به طمع فتح بخارا روان « 16 » شد چرا كه عبد العزيز سلطان بن عبيد خان
هامش
( 1 ) - م : خويش ( 2 ) - ب : بدروز را ( 3 ) - ب : بر ( 4 ) - م ، ن : خود را به كوچه ( 5 ) - ب ، م : فرار ( 6 ) - م ، ن : بلوكاة هراة ( 7 ) - م : كرده ( 8 ) - ب : مدتى ( 9 ) - ن : نگرفته‌اند ( 10 ) - ن : تا ( 11 ) - م ، ن نمودند ( 12 ) - ن : افتاد و از آنجا به عنايت ( 13 ) - م : جا ( 14 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 15 ) - ب ، م ، ن : روز بيست و هفتم ( 16 ) - م ، ن : روانه