تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
قورچى بود به امارت سرافراز شده « 1 » ديوان بيگى شده « 2 » مهر بر نشان و احكام همايون [ 251 ] زده كاشان به تيول او مقرر شد . مشار اليه را با شاهقلى خليفهء مهردار و على سلطان تكلو به تاخت تركوز و مركوز ارسال فرمودند . غازيان آن ديار را غارت كرده بسيارى از كردان بىايمان را به ضرب تيغ و تير به خاك هلاك انداختند و اسب و استر و گوسفند « 3 » بيشترى غميت گرفته در سلماس به اردوى گردون - اساس ملحق شدند و موكب فلك احتشام به طرف « 4 » قلعهء كوكر * چيليق « 5 » كه در كنار درياى ارومى « 6 » واقع است نهضت نمود و آن قلعه به غايت در آينهء ضمير منير مهر تنوير مستحسن نمود و در جنب آن قلعه كوه واقع شده بود آن را نيز قلعه ساختند . شاه مالك رقاب عازم نخجوان گشت . بعد از اينكه يك ماه در آن حدود توقف فرمود * متوجه الكاى قراباغ شده در آن زمستان در آن ديار قشلاق نمود . و هم در شهر ربيع الاول سنهء مذكوره ، القاس ميرزا * در قلعه برنهجى كه قبل ازين سمت تحرير يافت فوت شد . ولادتش در جمعه دهم صفر سنهء اثنى و عشرين و تسعمائة ، مدت عمرش سى و پنچ سال . از وى دو پسر ماندند كه بعد از از او در قلعه ماندند يكى سلطان احمد ميرزا و ديگرى محمد حسين ميرزا .

گفتار « 7 » در آمدن براق خان با ساير سلاطين اوزبك به هرات و قتل شاه محمد سلطان اوزبك

درين سال براق خان و عبد اللطيف سلطان « 8 » با لشگر گران « 9 » از آب آمويه عبور كرده متوجه دار السلطنهء هرات شدند . « 10 » چون خبر توجه ايشان به سمع محمد خان شرف الدين اغلى رسيد ، حكم كرد كه بيرون شهر را كوچه‌بند نمايند . بعد از سرانجام اين مهام « 11 » و اتمام مصالح استحكام « 12 » ، هر گذرى و كوچه‌بندى را به يكى از معتمدان سپرده ، كوچه‌بند دروازهء فيروز آباد را به ويس سلطان رجوع نمود و دروازهء خوش را به سنجاب سلطان افشار داد كه حراست نمايد و گذرهاى بيرون دروازهء * قيسوجاق را به قزاق سلطان متعلق ساخت و تاتار بيگ و امير حسين خطيب در كوچه - بندهاى دروازهء ملك لواى محافظت برافراختند . محمد خان با فوجى از شجعان در خدمت شاهزادهء عالم و عالميان ابو الغالب سلطان محمد ميرزا توقف نمود . در روز پنجشنبه پنجم جمادى - الاول سنهء مذكوره براق خان و ساير سلاطين ماوراء النهر به هرات آمده در بعضى از نواحى و بلوكات رحل اقامت انداختند . اشجع سلاطين توران شاه محمد سلطان بنابر استيلاى تهور و
هامش
( 1 ) - ب ، ن : شده بود ( 2 ) - ب ، م ، ن : شد و ( 3 ) - م : گوسفندى ( 4 ) - ب م ، ن : « به طرف » ندارد ( 5 ) - ب : چيلق ( 6 ) - مز ، ب : ارمى . ن : ارمنى ( 7 ) - ن : ذكر آمدن عبد الطيف خان اوزبك از ماوراء النهر به دار السلطنهء هرات و وقايعى كه در آن سال روى نمود ( 8 ) - مز ، ب : سال ( 9 ) - م ، ن : لشكريان ( 10 ) - ن : شد ( 11 ) - م : مهام ( 12 ) - ن : استحكام و