سوار و پياده به گرجستان فرستاد . ايشان داوايلى « 1 » را كه تعلق به قرقره داشت گرفته روانهء ديار روم و آن مرز و بوم گرديدند و در روز جمعه هفتدهم شهر شوال سنهء مذكور رايات عز و اقبال به عزم قشلاق به قزوين فرمودند .
سال « 2 » بيست و هفتم از سلطنت آن فرمانفرماى اقليم چهارم نوروز تنگوزئيل سه شنبه بيست و دوم شهر صفر سبع و خمسين و تسعمائة
در روز پنجشنبه نوزدهم شهر جمادى الاول سنهء مذكوره رايات ظفر آيات از قزوين متوجه ييلاق سلطانيه شد و از آنجا به آذربايجان رفته خانه كوچ را به قزوين فرستادند و بايندر بيگ ملكن « 4 » اغلى را كه مير اردو بوده « 5 » همراه فرستادند . درين اثنا ، سرخاب « 6 » سلطان كس به درگاه شاه عالميان « 7 » فرستاده معروض داشت كه بگه اردلان برادر او كه والى شهر زور بود با جمعى از روميان به حوالى قلعهء « 8 » سرخاب « 9 » آمده . نواب مالك « 10 » رقاب سوندك بيگ قورچى باشى افشار با حسن بيگ يوز باشى و رستم بيگ افشار « 11 » با پنجهزار سوار به دفع آن تيره روزگار فرستاد . امرا ، حسب الامر اعلى متوجه شدند و از رودخانهء تلوار كه در آن محل طغيان آب بود عبور كرده به جانب مقصد ايلغار نمودند و هفتاد نفر از قورچيان در كنار باغات شهر زور به يكه كه هفتصد سوار همراه داشت و از غايت شجاعت رستم دستان را غاشيه كش خود مىپنداشت آغاز جنگ كرده به رخم نيزه از اسبش انداختند و به صد حيله خود را از دست غازيان خلاص كرده به قلعه رسانيد و چهل نفر از مقربان او در اين معركه به قتل رسيده « 12 » سوندوك بيگ در حوالى شهر زور نزول نمود . سرخاب از قلعه بيرون آمده به وى ملحق گرديد . غازيان نواحى شهر زور را تاختند و رايت تسلط برافراختند و سوندوك بيگ قورچى باشى افشار را « 13 » با جميع غازيان جرار به تاخت ولايت شهر زور فرستاد . ايشان آن ولايت را خراب كرده عود نمودند . بعد از بيست روز سوندوك بيگ قورچى باشى مراجعت كرده در آن اوان هنوز اردوى معلى « 14 » از قزوين به ييلاق سلطانيه توجه نفرموده بود به اردوى همايون ملحق گرديد .
در اين سال مرحوم « 15 » معصوم بيگ صفوى كه متولى دار الارشاد اردبيل « 16 » و قبل از آن
هامش
( 1 ) - م ، ن : دوايلى
( 2 ) - ن : توجه نمودن عساكر نصرت مآثر از دار السلطنهء قزوين به طرف آذربايجان و واقعاتى كه در آن روى نمود
( 4 ) - ب ، م : ملكيس ، م : ملكيش
( 5 ) - ب : بود
( 6 ) - م : سرجاب
( 7 ) - م ، ن : عالم پناه . ب : عالميان پناه
( 8 ) - ن : قريه
( 9 ) - م : سرخواب
( 10 ) - ن : ملك
( 11 ) - م : « افشار » ندارد
( 12 ) - ب ، م : رسيد و . ن : رسيدند و
( 13 ) - م ، ن : « را » ندارد
( 14 ) - م : « معلى » ندارد
( 15 ) - م ، ن : مرحومى
( 16 ) - ب ، م ، ن : اردبيل بود