البته خواهد بود اگر آن « 1 » تفاوت را مرعى ندارند « 2 » حال مريض بسى بد خواهد شد « 3 » . آخر حساب « 4 » كردند يك خورش افيون در هشت « 5 » مثقال تركيب مىبود هر روز هشت مثقال تركيب مىدادند . در فصل تابستان در حوالى كردستان كه هواى آنجا به يبوست مايل بود ، از اول تا روز ششم به همين طريق هشت مثقال دادند حكيم مشار اليه را « 6 » طلب نموده حوالهء علاج به وى كردند . حكيم مذكور رد « 7 » آن معالجه كرده گفت كه « 8 » افيون ايشان را به صندل و و نيلوفر [ 249 ] و تخم كدو و طباشير « 9 » و امثال آنها « 10 » ممزوج كرده بايد داد . مرتضى ممالك اسلام شاه نعمت اللّه كه مرتب امور معالجه نواب ميرزائى بود ، فرمودند كه ما به تأمل « 11 » و تفكر بسيار افيون ايشان را اصلاح كردهايم و به اين معتادند و طبيعت از معتاد متضرر نمىشود و به قول حكيم عمل ننمودند . اما چون ارادهء حكيم مطلق به آن متعلق شده بود ، مداوا « 12 » را فايده و سودى نبود . مصرع : « 13 »
چو مرگ آيدت « 14 » از مداوا چه سود *
و هم درين سال پادشاه جم جاه تفويض ايالت و دارايى ولايت شروان « 15 » را به عبد اللّه - خان كه سمت عمه « 16 » زادگى و مصاهرت آن گردون حشمت داشت فرمودند . برهان كه بر آن ديار استيلا يافته بود « 17 » فوت شد . شروانيان « 18 » جسد او را پنهان كرده بودند . عبد إله خان بدن او را پيدا كرده از گور بيرون آورد و سرش را از بدن جدا نمود . اهالى شروان « 19 » از بيم جان به موضع « 20 » درو كه جزيرهايست در كنار درياى قلزم پناه بردند « 21 » و رايت مخالفت برافراشتند . عبد اللّه خان « 22 » هر چند كس نزد ايشان فرستاد و در مقام نصيحت درآمد « 23 » آن جماعت به صلح راضى نشدند . عبد اللّه خان به دفع ايشان روان شد . لشگر ظفر اثر قزلباش با اسب « 24 » در آب رانده آتش پيكار برافروختند .
مخالفان شروانى مانند ماهى كه در كنار آب افتد به اضطراب افتادند . غازيان « 25 » اكثر ايشان را
هامش
( 1 ) - م ، ن « آن » ندارد
( 2 ) - م ، ن : دارند
( 3 ) - م ، ن : بود
( 4 ) - م ، ن : خبات گرديد
( 5 ) - ن : بيست
( 6 ) - ب « را » ندارد
( 7 ) - ن : دوا به معالجه
( 8 ) - ن : كوكه
( 9 ) - م ، ن : تباشير
( 10 ) - ن : اينها
( 11 ) - ن : نيال
( 12 ) - مز : مدارا . ن : مدار
( 13 ) - ن : « مصرع » ندارد
( 14 ) - ب : آمد
( 15 ) - ، ن : شيروان
( 16 ) - ب ، م ، ن : عمز . ادگى
( 17 ) - م ، ن : « بود » ندارد
( 18 ) - ن : شيروانيان
( 19 ) - ن : شيروان
( 20 ) - ن : به موضعى كه درو جزيرهايست
( 21 ) - ن : بردهاند
( 22 ) - م : عبد اللّه خان به دفع
( 23 ) - ن : در آمدند
( 24 ) - م ، : « با اسب » ندارد
( 25 ) - مز : غازيان را