تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
بيت مىرسيدم . شعر « 1 » :
شده شاهرخ همرهش در مصاف * بسان دو شمشير در يك غلاف ،
مىگفتم من و القاس « 2 » اين حال داريم . من ترا از ديگر برادران و فرزندان دوستتر مىدارم و در مشهد مقدس مقرر بود « 3 » كه دويست و پنجاه تومان به سادات و صلحا و اتقيا قرض دهند كه تا القاس « 4 » زنده باشد زر از ايشان نگيرند كه هميشه در آن آستان « 5 » در دعاى درازى عمر او باشد « 6 » . القاس سكوت اختيار كرده خجل و منفعل سر در پيش انداخته قوت گفتار و قدرت دادن جواب نداشت . نواب كامياب مالك رقاب اين داستان را بر زبان الهام بيان جارى گردانيدند . شعر « 7 » :
حكايت كنند از بزرگان دين * حقيقت شناسان راه يقين
كه صاحبدلى بر پلنگى نشست * همى راند هموار [ و ] مارى به دست
يكى گفتش اى مرد راه خداى * بدين ره كه رفتى مرا رهنماى
چه كردى كه درنده رام تو شد * نگين سعادت به نام تو شد
بگفت ار « 8 » پلنگم [ زبونست ] « 9 » و مار * و گر پيل و كركس شگفتى مدار
تو هم گردن از حكم داور مپيچ * كه گردن نه پيچد ز حكم تو هيچ
چو حاكم به فرمان داور بود * خدايش نگهبان و ياور بود
ديگر آن خسرو فريدون فر با القاس « 10 » ميرزا به خطاب در آمده « 11 » فرمودند كه تا وقتى كه با من دوست بودى شراب نمىخوردى و فسق نمىكردى چون ياغى شدى بنياد فسق كردى [ 248 ] ظاهرا با اللّه تعالى ياغى شده بودى . شعر « 12 » :
هر كرا گوش از براى خداست * همه كارش به مدعا شد راست
كارها جز خداى نگشايد * به خدا گر زخلق هيچ آيد
بعد از آن كه القاس « 13 » دو روز در اردو ماند * او را به ابراهيم خان و حسن بيگ يوزباشى دادند كه به قلعهء قهقهه برده حبس نمايند . امرا او را به قلعه برده برگشتند . بعد از پنج شش ماه جمعى « 14 » كه در قلعهء او را نگاه مىداشتند ، دو كس خونى او بودند كه پدر و برادران « 15 »
هامش
( 1 ) - ن : كه بيت ( 2 ) - ن : القاص ( 3 ) - م : فرموده . ن : كرده ( 4 ) - ن : القاص ( 5 ) - ن : جماعة ( 6 ) - م ، ن : باشند ( 7 ) - ن : بيت ( 8 ) - ن : از ( 9 ) - مز : ناخوانا است م ، ن : و گر پست‌دار ( 10 ) - ن : القاص ( 11 ) - ب : درآمده ( 12 ) - ن : بيت ( 13 ) - ن : القاص ( 14 ) - م : كه جمعى ( 15 ) - ب ، م ، ن : پدران