درين اثنا رستم پاشا كتابتى به محمد پاشا حاكم بغداد نوشته فرستاد كه كشتن القاس « 1 » ميرزا در آن حدود مصلحت نيست كس را « 2 » به سر او بفرستند كه دفع او نموده از الكاى خواندگار « 3 » بيرون كنند كه ديگر بدين طرف نيايد « 4 » * القاس « 5 » از استماع اين خبر گريخته نزد بگه « 6 » اردلان آمد و بديع الزمان ميرزا ولد بهرام ميرزا را به وسيلهء صلح به درگاه عالم پناه فرستاد و قراجه ميرك ملازم خود را همراه نمود . « 7 » بعد از چند وقت كه بر روميان ظاهر گشت كه سپرى از مخالفت در روى موافقت [ 247 ] كشيده مدار بر شعبدهبازى و صنعتپردازى نهاده متوجه درگاه سلطان سليمان نمىگردد « 8 » ، و اين از قوت طالع شاهى بود كه كوكب اقبال القاس « 9 » ميرزا آغاز رجعت كرده روز « 10 » دولتش به شام نكبت نزديك رسيده ، بنابر آن سلطان سليمان محمد پاشا را كه وزير ثانى بود با سى هزار سوار به دفع وى فرستاد . روميان بر سر وى ريختند القاس « 11 » قرار بر فرار داده بالضروره به قلعهء مريوان كه حاكمش سرخاب « 12 » برادر بگه « 13 » اردلان بود پناه برد . قبل از آمدن روميان بر سر او ، شاه جم جاه مير عبد العظيم بابلكانى را كه خادم باشى آستانهء مقدسهء عرش منزلت رضيهء رضويه « 14 » على مشرفها الصلاة و السلام و التحيه بود با تفقدات و نوازشات خسروانه ارسال داشتند .
القاس « 15 » ميرزا در آمدن متردد بود . چون خبر رفتن القاس « 16 » نزد سرخاب به سمع اشرف رسيد ، بهرام ميرزا و ابراهيم خان و شاهقلى خليفهء مهردار با بيست هزار سوار به آوردن القاس « 17 » فرستادند .
سرخاب سلطان وى را در قلعه متحصن ساخته به درگاه عالم پناه عرض نمودند كه مرتضى ممالك اسلام ، شاه نعمت اللّه را بفرستند كه بيايد و قسم ياد كند كه قصد او نكنند « 18 » من او را تسليم نمايم * شاه نعمت اللّه و بعضى امرا رفته ، در روز سه شنبه نوزدهم شهر رمضان سنهء - مذكوره او را با بيست و « 19 » يكنفر از اتباع به درگاه عالم پناه آوردند .
شاه عالميان وى را مخاطب ساخته به او گفتند كه ديدى كه آقاى من كه « 20 » حضرت امير المؤمنين و امام المتقين باشد « 21 » چون ترا پيش من آورد . به تو چه بد كرده بودم كه از من روگردان شده « 22 » به خوندگار ملتجى شدى . من با تو آنچنان بودم كه هرگاه تاريخ تيمورى مىخواندم به اين
هامش
( 1 ) - ن : القاص
( 2 ) - ن : بر
( 3 ) - ن : خوندگار
( 4 ) - م ، ن : نيايند
( 5 ) - ن : القاص
( 6 ) - م : نزديك . ن : نزد اردلان
( 7 ) - م ، ن : نمودند
( 8 ) - ن : و ازين
( 9 ) - م ، ن : القاص
( 10 ) - ب : روز بروز
( 11 ) - ن ، القاص
( 12 ) - م : سرخواب
( 13 ) - م : تكه
( 14 ) - ن : رضويه بود
( 15 ) - ن : القاص
( 16 ) - ن : القاص
( 17 ) - ن : القاص
( 18 ) - ب ، ن : نكنيد
( 19 ) - ن : « و » ندارد
( 20 ) - م ، ن : امير المومنين
( 21 ) - ن : چون
( 22 ) - ن : شده و