تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
عقب اردوى ايشان رفتند و شتر و اسباب بسيار گرفتند و جوقى ديگر در زمين هموارى بىصرفه خود را بر ايشان زدند و قرب سى نفر از آن قوم پريشان به قتل آمدند و آخر الامر القاس با هفتصد سوار مسلح به مدد رسيده ايشان را مغلوب ساخته چهل نفر را كشته باقى فرار نمودند و باز از عقب آن فوجى كه به تالان رفته بودند رفت و ايشان را نيز شكسته كسيب خود را ستاند . چون به بهبهان رسيد ، مردم آن ديار فرار كرده بودند . آنجا را سوخته در ماه ذى حجهء سنهء مذكوره به شوشتر نزول كرد لشگريانش به دروازه حمله آوردند . مخدومزاده‌هاى امير « 1 » - اسد اللّه صدر خصوصا مير سيد على و مير عبد الوهاب كه مرجع و مآب آن ديار بودند از شهر برون آمده به زخم شمشير آبدار غبار آن فتنه را نشاندند و به هر جا كه آن جماعت « 2 » هجوم مىآوردند ايشان فدايىوار به مدافعه مىشتافتند تا آنكه القاس « 3 » خايب « 4 » و خاسر از سر شوشتر برخاسته در دزفول هم كارى نساخته از راه قلعهء بيات به حدود بغداد رفت .

ذكر بعضى احوال كه در اين سال به وقوع انجاميد [ 245 ] على سبيل الاجمال

درين سال على سلطان ازبك برادر دين محمد سلطان با شش هزار سوار « 5 » ارادهء تاخت استرآباد نمود . شاه على « 6 » سلطان استاجلو كه حاكم آن الكا بود با هفتصد نفر از دلاوران چون شير ژيان از جنگل جرجان بيرون آمده « 7 » بر على سلطان حمله نمود « 8 » . ازبكان نيز به عجب تمام ثبات قدم نمودند و آن دو لشكر جلادت آيين « 9 » تيغ انتقام از نيام بر آورده به محاربه اشتغال نمودند . عاقبت الامر « 10 » ازبكان پشت داده رو به فرار آوردند . غازيان با ننگ و ناموس ازبكان را تعاقب نموده سيصد كس از ايشان را « 11 » به قتل آوردند و سرهاى آن جماعت « 12 » را به درگاه معلى فرستادند . ملازم شاه على « 13 » سلطان در آذربايجان به اردوى همايون رسيد و خبر شكست على سلطان را به عرض اشرف رسانيد . « 14 » و هم درين سال « 15 » بيرام اوغلن ازبك « 16 » كه حاكم غرجستان بود و مردم بسيار از مردم قبچاق فراهم آورده « 17 » به اتفاق آن جنود به ولايت هرات رود آمد « 18 » چند احشام « 19 » و اويماق كه از قديم الايام باج به حكام دار السلطنهء هرات مىدادند كوچانيده به ولايت غرجستان برد . چون اين خبر در دار السلطنهء به محمد خان شرف الدين اغلى رسيد ، در اوايل رجب سنهء
هامش
( 1 ) - م ، ن : « امير » ندارد ( 2 ) - ن : جماعة ( 3 ) - ن : القاص ( 4 ) - ن : خايبا ( 5 ) - ب : « سوار » ندارد ( 6 ) - ن : شاهقلى ( 7 ) - م : رفته . ن : رفت ( 8 ) - ن : نموده ( 9 ) - م : ندارد ن : اثر ( 10 ) - ب : الا ازبكان ( 11 ) - ن : از ايشان ( 12 ) - ن : جماعة ( 13 ) - ن : شاهقلى ( 14 ) - م ، ن : رسانيدند ( 15 ) - ن : ايام ( 16 ) - ن : اوزبك ( 17 ) - ن : آورده كه ( 18 ) - م : رو آورد . ن : رود چند ( 19 ) - م ، ن : اويماق و احشام