چون « 1 » القاس « 2 » با لشكر اكراد و رومى « 3 » و بومى بدنهاد بىاعتقاد خرابى كنان در حوالى اصفهان نزول نمود ، اكابر آن ديار از سادات « 4 » نقيب شاه تقى الدين محمد و مير غياث الدين محمد مير ميران مردم [ 244 ] نواحى « 5 » « 6 » را به شهر درآورده « 7 » به اتفاق غفران پناه ميرزا شرف « 8 » جهان كه قبل از شاه عالميان اردوى خانه كوچ را بدان بلدهء طيبه برده بود اسباب حصار دارى به اكمل وجهى مرتب گردانيدند « 9 » . القاس « 10 » به خيال آنكه بىجنگ و پيكار دروازهها را بگشايند ، و حال آنكه شهريان روز به روز در استحكام برج و باره مىافزودند ، سپاه القاس « 11 » به جنگ اقدام نموده اصفهانيان به ضرب تفنگ مرگ آهنگ آن گروه را
« كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »
ساختند و قرب چند روز آن بخت برگشتگان سياه روز در حوالى شهر نشستند . مفخر زمان ميرزا شرف جهان و مردم اردوى همايون پادشاه « 12 » تقى الدين محمد * و مير ميران و اكابر و اعيان به اتفاق پيادگان ميدان دلاورى و به تأييد نامتناهى « 13 » شهر را نگاه داشته ، آنگاه خبر رسيد كه بهرام ميرزا و ابراهيم خان با جمعى از دلاوران به عزم رزم او به بلدهء كاشان رسيدند . القاس « 14 » از غايت بيم و هراس در روز يكشنبه غرهء ذى قعدهء سنهء مذكوره عازم مملك فارس شد . چون به قلعهء ايزد خواست « 15 » رسيد ، بىجهت « 16 » مردم آنجا را قتلعام فرمود .
شعر : « 17 »
چون تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
پس از آن متوجه شيراز شد . چون پلهاى « 18 » بند امير را كشيده بودند از راه قرب اعلى به زيرپاى قلعهء سفيد رفت . در آن ايام جنيد بيگ برادر ابراهيم خان با خانه كوچ ذو القدران در آنجا بود . برج و بارو مضبوط گردانيده ، خاطر به تحصن قرار دادند . القاس « 19 » در آنجا پنج روز توقف كرده چون گرفتن قلعه محال بود « 20 » كوچ كرده روانهء بهبهان شد . قايدان شولستان و ممسنى « 21 » موازى هزار نفر جمع شده كس نزديك جنيد بيگ فرستادند كه صلاح چيست . جنيد بيك گفت امروز با « 22 » آن قوم بدروز مقاومت مكنيد « 23 » كه فردا مستعد « 24 » شده به پايان آييم « 25 » به اتفاق به دفع اهل نفاق رفته جلادت و مردانگى كنيم . ايشان بىتحملى كرده « 26 » و جوق جوق شده يگ فوج از
هامش
( 1 ) - م ، ن : « چون » ندارد
( 2 ) - م ، ن : القاص
( 3 ) - ن : رومى بدنهاد
( 4 ) - ن : سادات و
( 5 ) - ن : فوجى را
( 6 ) - م : فوجى
( 7 ) - ن : در آوردند
( 8 ) - م : اشرف
( 9 ) - مز ، ب ، ن : گردانيدند
( 10 ) - ن : القاص
( 11 ) - ن : القاص
( 12 ) - مز ، ب : پاشا
( 13 ) - ب ، م : شهرا
( 14 ) - ن : القاص
( 15 ) - م : خواث . ن : خوات
( 16 ) - ن : جهة
( 17 ) - ن : بيت
( 18 ) - ن : تلهابند
( 19 ) - ن : القاص
( 20 ) - ب : « بود » ندارد
( 21 ) - م ، ن : شبى
( 22 ) - ب : به
( 23 ) - م ، ن : نكنيد
( 24 ) - ن : متعهد
( 25 ) - م : اليم
( 26 ) - م : « كرده » ندارد . ن : « كرده و » ندارد