آن حضرت در روز چهارشنبه چهاردهم رمضان از بلدهء ارزنجان « 1 » معاودت نموده در اوايل شهر شوال سنهء مذكوره به دولت « 3 » و اقبال در اوج كليسا نزول اجلال نمود « 2 » و شاهزادهء مظفر لوا اسمعيل ميرزا و عبد اللّه خان و گوگجه سلطان را به شروان روانه ساخت . چون ماهچهءلواى جهانگشاى « 4 » پرتو وصول بر كنار آب كر انداخت و سوندوك « 5 » بيگ قورچى باشى با « 6 » دو هزار و پانصد قورچى به تاخت شكى روانه گردانيد و قورچيان آن ديار را تاختند و رايات تسلط برافراختند و درويش محمد خان « 7 » شكى از قوت غازيان پناه به قلعه كيش برد . در آن اثنا خبر آمد كه القاس « 8 » ميرزا به عراق آمده است و خانه كوچ بهرام ميرزا كه در همدان بود غارت كرده در قراباغ اين اخبار به مسامع عز و جلال رسيد . بنابر آن قورچيان به اردوى ظفر نشان معاودت نمودند و شاهزادهء عالميان و عبد اللّه خان نيز به اردو پيوستند . شاه كامياب مالك رقاب در اوايل زمستان ايلغار فرموده كوچ بر كوچ از راه اردبيل و طارم و خلخال روانهء قزوين گرديد و در روز چهارشنبه بيست و سوم « 9 » ذى حجهء سنهء مذكوره قزوين از قدوم همايون رشك خلد جنان « 10 » گشت و قشلاق در قزوين واقع شد [ 243 ] .
آمدن * القاس « 11 » به عراق و عرض بعضى احوال بر سيبل اجمال
شعر :
سخن مختصر گردش روزگار * سر فتنه دارد چو گيسوى يار
ز ديوار و در فتنه سر بر زده * ز هر سو بلايى « 12 » دگر سر زده
چون در آن زمان كه شاه عالميان در ارزنجان « 13 » نزول نموده « 14 » ، خوف تمام بر ضمير سلطان سليمان استيلا يافت القاس « 15 » ميرزا با پنج شش هزار سوار از طرف « 16 » كردستان « 17 » به همدان فرستاد . القاس « 18 » چون از حدود ديار بكر از خواندگار « 19 » جدا شده از راه عراق عرب در سيم شهر شوال سنهء مذكوره بدان بلدهء طيبه رسيد ، خانه كوچ بهرام ميرزا را به دست آورده پسر خرد « 20 » بديع الزمان ميرزا « 21 » را برداشته اردوى بهرام ميرزا و چراغ سلطان را غارت كرده روانهء خطهء قم گشت .
چون خبر آمدن وى به قم رسيد ، آصف جاه ميرزا عطاء اللّه كه از جانب شاهقلى خليفهء
هامش
( 1 ) - م ، ن : آذرتابجان
( 2 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 3 ) - م ، ن : نمود
( 4 ) - م : جهانگشا
( 5 ) - ن : سوندك
( 6 ) - ن : « با » ندارد
( 7 ) - م ، ن : محمد سلطان
( 8 ) - ن : القاص
( 9 ) - ن : سيم
( 10 ) - م : جهان
( 11 ) - ن : القاص
( 12 ) - ن : بلاى
( 13 ) - م ، ن : آذرتابجان
( 14 ) - ب ، ن : نمود
( 15 ) - ن : القاص
( 16 ) - ن : « طرف » ندارد
( 17 ) - م : « به » ندارد
( 18 ) - ن : القاص
( 19 ) - ن : خوندگار
( 20 ) - م ، ن : خود مير بديع الزمان ميرزا را برداشة
( 21 ) - ب : ميرزا را