تفنگچى بسيار چنداول گردانيد . چون اين خبر به سمع انور رسيد ، با سپاه بسيار از عقب او ايلغار نمود و « 1 » قبل از وصول موكب ظفرنشان ، ايشان از راه بتليس « 2 » عبور نموده خود را به آمد رسانيده بودند . شاه مالك رقاب على سلطان تاتى « 3 » اغلى را با دو هزار سوار جرار به تاخت اخلاط و گزل « 4 » دره و عادلجوز ارسال نمود . سپاه بحرجوش [ 242 ] رعد خروش الكاى موش را سوخته چنانچه اثر از هيچ چيز در آن حدود نماند . در خلال اين احوال امام قلى خليفهء جمشكزكى « 5 » چاوشى « 6 » را كه از نزد سلطان سليمان مىآمد گرفته به درگاه عليه آورد « 7 » و معروض داشت كه الامه در ترجان « 8 » نشسته است .
نواب مالك رقاب به عزم دفع آن مردود از راه سعين « 9 » به ترجان روان « 10 » شده ايلغار فرموده به سرعت رفتند . عساكر گردون « 11 » مآثر فوج فوج ده روزه راه [ رفتند ] و غارت بسيار كرده مراجعت نمودند . شاه جهانيان از ترجان متوجه ارزنجان « 12 » گشت . شاهزادهء عالميان اسمعيل ميرزا در يوم الاحد بيست و هفتم شهر جمادى الاول سنهء مذكوره با سپاه بىشمار پيشتر « 13 » روانه شد . شاهزاده « 14 » اسمعيل ميرزا در حوالى باىبرد به محمد پاشا تك « 15 » اغلى دوچار خورد و پاشاى مذكور هزيمت را غنيمت دانسته فرار نمود و لشكر ظفر اثر روميان را تعاقب نموده چهار صد و پنجاه سوار از روميان ديوسار به قتل آوردند . چون بلدهء ارزنجان « 16 » از موكب وصول پادشاه ظفر نشان نشانه روضهء رضوان گشت ، و فضاى بيابان و صحرا از خيمه و خرگاه مالامال « 17 » شد ، شهر مذكور را سوخته و مردم را غارت كرده خاك آن بلده را به باد فنا دادند « 18 » . شاه دين پناه قورچيان ذو القدر « 19 » را به قراولى فرستاده ايشان در محلى از براى استراحت نزول نمودند و به فراغت خاطر به خواب رفتند . عثمان چلبى رومى كه از « 20 » پيش سلطان سليمان آمده بود ، بر سر ايشان ريخته ذو القدران چون شير ژيان از جاى برجستند و به مدافعه و مقابله مخالفان مشغول شدند و دست به تير و تيغ « 21 » گشاده دل مخالفان در اضطراب افتاده « 22 » روميان را مغلوب گردانيد « 23 » و سى نفر از ايشان « 24 » را به قتل آوردند و سرها و اخترمها به شاه دين پناه گذرانيدند .
هامش
( 1 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 2 ) - ن : بتلس
( 3 ) - ن : نامى را
( 4 ) - ن : كوزل
( 5 ) - ن : چموش گزك
( 6 ) - ن : چاوش
( 7 ) - م ، ن : آورده معروض داشت
( 8 ) - ن : ترخان
( 9 ) - م ، ن : تعيين ترجان
( 10 ) - م ، ن : روانه
( 11 ) - م ، ن : نصرت
( 12 ) - م ، ن : آذربايجان
( 13 ) - ن : « پيشتر » ندارد
( 14 ) - ن : شاهزاده عالميان
( 15 ) - م ، ن : بك
( 16 ) - م ، ن : آذربايجان
( 17 ) - ن : بالا
( 18 ) - م ، ن : داداند
( 19 ) - ن : ذو القدر را
( 20 ) - ب : از سلطان . م ، ن : از نزد سلطان
( 21 ) - ن : به تيغ و تير
( 22 ) - ب ، م ، ن : افتاد
( 23 ) - ب ، م ، ن : گردانيدند
( 24 ) - ن : ازيشان