تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
قاجار « 1 » به قلع قلعهء قارص فرستادند « 2 » كه بدانجا رفته مردم آنجا را به قتل آورد . شاه جم جاه به ارجيش فرمودند . نواب شاهزادهء ظفرلوا اسمعيل ميرزا و عسكر نصرت انتما دو هزار رومى و و پنجهزار ديگر از عمله و فعله و ارباب صنعت كه از عماسيه و توقات و سيواس « 3 » و آق « 4 » شهر و ارزنجان و باى برد و كماخ و ترجان و ارض روم و ساير آن مرز و بوم آورده بودند به قتل آوردند « 5 » و فوجى از آن روز برگشتگان از بيم جان خود را به قلعه انداخته جنود ظفر ورود آن قلعه را در ميان گرفتند . بعد از سه روز سپاه عالم‌سوز به قلعه جنگ انداختند و سيلاب رعب و هراس اساس وقار ساكنان حصار « 6 » اندراس داده امان طلبيده از قلعه بيرون آمدند . عثمان چلبى كه سردار آن اشرار بود ، با ششصد كس به درگاه شاهزادهء عالى تبار آمد . در اثناى ملاقات آن ديوانه حماقت صفات بىتقريب « 7 » دست به شمشير برده بر دوش طويقون « 8 » بيك قاجار زد . به يك بار آن گروه جرار به شاهزادهء عالى مقدار حمله « 9 » كردند . آن حضرت از غايت جرأت قطعا از جاى خود حركت نكرده ، بنابر آن حكم « 10 » عالى بر قتل ايشان صدور يافت ، تمامى ايشان را به قتل آورده قلعه را خراب كرده روانهء اردوى معلى شدند . در آن ايام بهرام ميرزا از همدان با سپاه فراوان و شاهزادهء ظفر انتما اسمعيل ميرزا از قلعهء قارص به اردوى سپهر اقتباس ملحق شدند . شاه قلى سلطان افشار با سپاه بسيار به تاخت الوسات آن حدود روانه نمود . ايشان تمامى احشامات اخلاط را غارت كرده موازى پنجهزار اسب و صد هزار گوسفند و پنجاه هزار گاو به دست آوردند . نواب مالك رقاب الكاى خنس « 11 » را تاخته و سوخته روانهء پاسين « 12 » گرديد . شاهزادهء عالميان اسمعيل ميرزا و بهرام ميرزا در پاسين به اردوى ظفر قرين ملحق شدند و در آن اوان شاهقلى سلطان و محمود خان و شاهوردى « 13 » بيگ كچل كه به قراولى رفته بودند ، با دو هزار نفر كه از جانب خواندگار به قراولى « 14 » آمده « 15 » بودند جنگ كرده جمعى را به قتل آورده سرهاى ايشان را به درگاه عالم پناه آوردند . پير قلى بيگ افشار با مردمان * « 16 » قابوخلقى جنگ كرده چند نفر از آلاى بيگى « 17 » را گرفته به نظر اشرف رسانيد . خواندگار اولامه « 18 » و پاشاى « 19 » ارض روم و پاشاى « 20 » سيواس را « 21 » با سيزده هزار سوار جرار جهت « 22 » احتياط كار به ارض روم ارسال نمود و خود متوجه الكاى موش « 23 » شد تا خود را به ديار بكر اندازد « 24 » و
هامش
( 1 ) - ن : قاجار را ( 2 ) - ب ، م ، ن : فرستاد ( 3 ) - ن : و ارض روم و ساير آنمرز ( 4 ) - م : به ( 5 ) - ن : آورده فوجى . م : آورده بودند فوجى ( 6 ) - ن : حصار را ( 7 ) - ن : بصيرت ( 8 ) - ن : طيقون ( 9 ) - نسخه‌ها : حمل ( 10 ) - ب : حاكم ( 11 ) - م ، ن : حبش ( 12 ) - ن : ياسين گرديدند ( 13 ) - ن : شاهويردى ( 14 ) - ب : بقراء ( 15 ) - م : رفته و آمده بودند ( 16 ) - م : مرويان ( 17 ) - الابيگى ( 18 ) - ن : الامه ( 19 ) - م : پادشاه ( 20 ) - ن : پاشاه ( 21 ) - م ، ن : « را » ندارد ( 22 ) - ن : جهة ( 23 ) - ن : مسوش ( 24 ) - م : اندازند