رأى جهانآراى صلاح در آن ديد كه يك منزل « 1 » پس نشسته قورخانه را به اردو « 2 » آورده در آنجا به لشكريان قسمت فرمايند . بعد از آن كوچ كرده پيش آيند . چون به يراق بخش كردن مشغول شدند ، خبر رجعت خواندگار چنانچه ذكر رفت به اردوى همايون رسيد كه روز دوشنبهء بيست و چهارم شهر جمادى « 3 » الثانى خواندگار « 4 » از تبريز بيرون رفت يتيمان و اجلاف تبريز « 5 » از عقب اردوى وى عنان ريز رفته جمعى كثير را از روميان به قتل آوردند . ابراهيم خان كه از عقب به قراولى رفته بود با محمدى بيك تركمان در حوالى شبستر با پاشاى شام و ديار بكر و مرعش جنگ عظيم نموده به نيروى دولت و اقبال بىزوال شاه خجسته فعال امير عيطان « 6 » را با دويست نفر از روميان به قتل آوردند . خوندگار هر روز سه چهار فرسخ راه بيشتر نمىتوانست رفت و لشكرى وى از خوف چنداولان جنود ظفر نشان از حوالى اردو و عرابه دور « 7 » نمىشدند .
خواندگار « 8 » از راه كردستان « 9 » به وان « 10 » رفت . شاه على سلطان چينى كه در آن اوان از جانب شاه عالم پناه كوتوال آن قلعه بود آغاز جدال و قتال كرده سپاه روم به يك بار هجوم آورده در نلداختن توب و تفنگ شروع نمودند . قبل ازين هفت بادليج و شش توپ در عادلجوز ريخته بودند در آن اوقات برداشته همراه به بروج قلعه انداختند شاه على سلطان از غايت بيم و هراس حصار را تسليم نمود . سلطان سليمان حكومت آنجا را به اسكندر پاشا رجوع نموده متوجه ديار بكر گشت . چون شاه دين پناه از عقب خواندگار روانه شد ، به چالدران كه فرمودند شاه على سلطان افشار حاكم و محمود خان حاكم « 11 » كوه كيلويه و كپك « 12 » سلطان در آن روز « 13 » به اردوى همايون ملحق شدند . بعضى از امرا معروض داشتند كه شبيخون بر سر لشكر خواندگار برند . نواب كامياب مالك رقاب فرمودند كه از آنجا به ارض روم « 14 » توجه فرمايند كه چون خواندگار بشنود كه لشكر قزلباش به الكاى او رفت ، از وان كوچ نمايد . « 15 » رأى بدين قرار داده چون به سمع اشرف رسيده بود كه خواندگار على بيگ [ 241 ] برادر محمد خان ذو القدر را پادشاهى داده و عثمان چلبى « 16 » قوللر « 17 » آقاسى را با چهار هزار كس به تعمير قلعهء قارص كه در سرحد گرجستان واقع است فرستاده ، « 18 » بنابر آن شاهزادهء عالميان اسمعيل ميرزا « 19 » با هفتهزار « 20 » سوار و گوگجه سلطان
هامش
( 1 ) - مز ، ن « يك » ندارد
( 2 ) - م : اردوى
( 3 ) - ب : حميدى
( 4 ) - م : خوندگار
( 5 ) - ب : تبرير را
( 6 ) - ب : عنطان
( 7 ) - ب : « دور » ندارد
( 8 ) - م : خوندگار
( 9 ) - ب : كرداستان
( 10 ) - ب : لواى
( 11 ) - م : « حاكم » ندارد
( 12 ) - ب ، م : كومك . مز : كمك
( 13 ) - ب : در اندروز با اردوى
( 14 ) - ب : ارض الروم
( 15 ) - ب : نمايند
( 16 ) - ن : چلپى
( 17 ) - م : قولر
( 18 ) - م : فرستاد
( 19 ) - ن : ميرزا و عساكر نصرت انتما و هزار رومى
( 20 ) - ن : هفت هزار كس