پانصد سوار و « 1 » ابراهيم خان حاكم شيراز با دو هزار و « 2 » پانصد كس و شاه قلى سلطان حاكم كرمان با يكهزار مرد و كپك سلطان حاكم كازرون سيصد « 3 » نفر و محمود خان حاكم كوه كيلويه با يكهزار كس ، قورچيان قزوين و جماعت حاجى لر سواى غازيان بوى نوكر با پانصد و پنجاه نفر داشتند و امراى مذكوره در پنج فرسخى تبريز بودند و كس به كنار اردوى خواندگار فرستاده جمعى را گرفته به قتل مىرسانيدند و اين نيز باعث كوچ خوندگار شد . امرا به مسامع عز و جلال رسانيدند كه تا آمدن عساكر مذكوره « 4 » به اهر رويم و در آنجا باشيم تا امرا به اردوى همايون ملحق شده بعد از آن به هر چه مقتضاى وقت باشد عمل نمائيم . در آن روز كوچ ، چراغ سلطان و چرنداب سلطان و على قلى بيك به اردو آمدند . روز ديگر كه « 5 » شاه خجسته منظر به اهر تشريف بردند ، بابراهيم خان حاكم شيراز و اللّه قلى سلطان به اردوى همايون ملحق گشتند . در آنجا خبر داخل شدن خوندگار به تبريز به مسامع عز و جلال رسيد . شاه آگاه در آن « 6 » اثنا به زيارت شيخ شهاب الدين اهرى رفته ، بعد از لوازم زيارت اداى وظايف عبادت ، حضرت دست دعا به مناجات به درگاه خالق البرايا گشاده به اين عبارت متلقى شدند كه خدايا تو فرمودهاى كه دلهاى شكسته را دوست مىدارم و در دلهاى شكستهام محل رحم است ، كه به غايت دلشكستهام و از هيچكس اميد مدد نيست . تير دعاى آن عالم آراى بر هدف اجابت خورده خواندگار بيشتر از چهار روز در تبريز توقف نكرده بازگشت . شعر : « 7 »
تو با خداى خود انداز كار و دل خوشدار * كه رحم اگر نكند مدعى خدا بكند
قبل از آنكه خواندگار باز گردد « 8 » ، نواب [ 240 ] مالك رقاب با امرا در ميان نهادند كه سه هزار كس مقرر كرده او را برداشته از راه دريا به جانب اردو باد بيرون برد و ده هزار بيشتر بر سر الامه ايلغار كنند و پنجهزار كس به قارص رود و خود به نفس همايون از عقب ايشان كوچ كرده عقب لشكر ظفر اثر را داشته باشد . امرا الامه را گرفته دروان و هر جا از سر راه كه غله باشد بسوزانند . اگر خواندگار از عقب آيد از آنجا به چخور سعد روند و لشكرى كه « 9 » به قارص رود جماعات بنا و فعله « 10 » كه به عمارت قلعه قارص فرستادهاند به قتل آورند « 11 » . امرا معروض داشتند كه تا بهرام ميرزا و باقى امرا به اردوى معلى ملحق نمىشوند رفتن صلاح دولت نيست .
مقرر شد كه در اهر باشند و ابراهيم خان را به سه « 12 » هزار كس به قراولى فرستادند . درين اثنا قورخانه خاصه كه « 13 » در عراق بود دويست و پنجاه خروار يراق قورخانه بر شتران اعراب باديه بار كرده به اردوى همايون رسانيدند . قضار اعربان « 14 » شب شتران را برداشته متوجه عراق شدند .
هامش
( 1 ) - م : « و » ندارد
( 2 ) - م : « و » ندارد
( 3 ) - ب ، م : با سيصد
( 4 ) - م : مذكوره كه
( 5 ) - م : « كه » ندارد
( 6 ) - مز : دار آن
( 7 ) - م : « شعر » ندارد
( 8 ) - م : گرديد
( 9 ) - م : رود جماعت بنا به قلعه فارص فرستادهاند
( 10 ) - ب : قلعه قارص . مز ، م ، ن : قلعه
( 11 ) - ب : آوردند
( 12 ) - ب : سى
( 13 ) - م : « كه » ندارد
( 14 ) - م : قوريان . ن : قوربان