قطعه « 1 » :
گر همه زر جعفرى دارى * مرد بىتوشه برنگيرد كام
در بيابان غريب گرسنه را * شلغم پخته به كه نقرهء خام
شاه نصرت پناه به مؤداى « الحرب خدعه » با خواندگار عمل فرموده ، جنگ روبرو ننموده « 2 » در مقام تضييع لشكر او به عنوان ديگر بودند و يقين بود كه چون جنگ روبرو واقع نخواهد شد و آذوقه بيست روز تمام مىشود « 3 » مراجعت مىنمايند و در برگشتن * چگونه به الكاى خود معاودت خواهند نمود .
القصه چون خواندگار به خوى آمد ، شاه دين پناه كس نزد عبد اللّه خان و امرايى كه در مرند به قراولى رفته بودند فرستادند كه اصلا خود را منمايند و در روز بازگشته در اشكنبر حاضر شويد كه چون خوندگار به تبريز رود باده « 4 » هزار كس پيش فرستاده ايلغار نمائيم والامه را در پاى قلعه وان به دست آريم . امراى « 5 » مشار اليهم يك روز به واسطهء آنكه پيشرو لشكر خواندگار بديشان رسيده بود ايشان چون تاب مقاومت نداشتند به اردوى همايون در اشكنبر ملحق شدند . [ 239 ] خواندگار « 6 » از قصبه « 7 » يام عبور كرده در روز پنجشنبه بيستم شهر جمادى الاخر سنهء مذكوره به شهر تبريز داخل شده در چرنداب نزول نمود و القاس ميرزا به باغ عشرت آباد رفته در عرض چهار روز كه در تبريز واقع شده بودند عليق الاغان و شتران از پوست درختان و برگ مىگذشت . « 8 » در عرض چهار روز موازى پنجهزار اسب و استر به چراگاه عدم شتافتند . در آن چند روز باد و گرد به مرتبهاى شد كه روز روشن تيره گشت و به واسطهء تنگى خورش روميان و عدم عليق الاغان كار بر ايشان تنگ شد . آنگاه لشكريان شروع در يغما و غارت شهريان نموده اهل تبريز چون كشتى شكستگان قلزم و عمان كه دل از جان كنده بودند فرياد و افغان به آسمان رسانيدند .
اين خبر به سلطان سليمان رسيد ، رستم پاشا را فرستاد كه لشكريان را از غارت باز دارد . و چون رستم به شهر آمد ، جار رسانيد كه كسى به رعايا مزاحمت نرساند و آن فتنه فى الفور تسكين يافت . خواندگار بعد از چهار روز از تبريز بيرون رفته به جانب ديار بكر در حركت آمد . شاه جم جاه كه در آن اوان در قراچه داغ بود انتظار امراى مسطوره ، بهرام ميرزا كه صاحب هزار كس و چراغ سلطان با پانصد نفر و « 9 » على قلى بيك تركمان با سيصد كس و اللّه قلى سلطان حاكم دارابجرد با پانصد نفر و چرنداب سلطان شاملو حاكم ايج و نيريز « 10 » و فسا « 11 » صاحب
هامش
( 1 ) - م : « قطعه » ندارد
( 2 ) - ب : نموده
( 3 ) - م : مىشود و
( 4 ) - ب : با
( 5 ) - م : « امرا » ندارد
( 6 ) - ن : خواندگار بديشان رسيده بود از عغبه
( 7 ) - مز ، ب ، ن : عقبه
( 8 ) - م : مىگذاشت
( 9 ) - ب ، م : و چرنداب سلطان
( 10 ) - ب ، م : بزر
( 11 ) - م : و صاحب