تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
تفصيل اين اجمال آنكه چون القاس ميرزا گريخته نزد خوندگار رفت ، دروغ بسيار نقل نمود كه لشكر قزلباش با من متفق‌اند « 1 » و مرا مىخواهند . خواندگار اين حكايت را اذعان نموده بىتأمل « 2 » و تفكر برخاسته « 3 » متوجه شد و فتنه‌اى كه بعد از فوت ابراهيم « 4 » پادشا « 5 » سالها در خواب بود * به سخن القاس « 6 » بيدار گريد شعر : « 7 »
ملك با دل خويش در گفت و گو * كه خود ملك ايران سپارد به دو
و ليكن به تدريج با انجمن * به سستى بخنديد بر راى من
به عقلش ببايد « 8 » نخست آزمود * به قدر هنر پايگاهش « 9 » فزود
نهد « 10 » بر دل از جور غم بارها * كه ناآزموده كند كارها
به ايام تا بر نيايد بسى * نشايد رسيدن به غور كسى
چون شاه جم جاه از آمدن روميان واقف شد ، در چهارم جمادى الثانى سنهء مذكوره از تبريز كوچ نموده در حوالى شنب غازان نزول نمودند و قرب يك ماه در آن مقام به واسطهء اجتماع سپاه ظفر فرجام [ 237 ] توقف فرمودند . حكم مطاع عز اصدار يافت كه سر راه روميان را آتش زده چنانچه « 11 » در آنجا از غله و گياه اثر نماند . قنوات « 12 » و كاريزها را مردم تبريز مسدود ساخته چنانچه آن مقدار آب جهت « 13 » آشاميدن ايشان كفاف تواند بود يافت نمىشد . عبد اللّه خان استاجلو و بدر خان استاجلو و حسين جان « 14 » سلطان روملو و شاهوردى « 15 » سلطان زياد اغلى و على سلطان تكلو به مرند فرستاده ، خود به نفس نفيس به دره انا خواتون و از آنجا به كومر دره تا اشكنبر تشريف بردند . در كنار آب شور شاهزادهء عالميان اسمعيل ميرزا با لشكر شروان به اردوى ظفر نشان ملحق گرديد . سلطان سليمان از راه دو غرى به بارگيرى آمده القاس « 16 » همراه الامه پيشتر به سيواس « 17 » آمدند القاس « 18 » از آنجا كتابتى طولانى به شاه على « 19 » سلطان چينى حاكم وان نوشت كه كليد قلعهء و ان را برداشته بيار كه حضرت خواندگار مرا پسر خوانده « 20 » ملك پدر را « 21 » به من ارزانى داشته غافل از آنكه بقا بقاى خداست « 22 » و ملك ملك خداى « 23 »
« قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي - الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ »
« 24 » شعر :
كيست درين دايرهء دير پاى « 25 » * كو « 26 » لمن الملك زند جز خداى
هامش
( 1 ) - ن ، متفقند ( 2 ) - ب ، م ، ن : بىتفكر و تامل ( 3 ) - ن : خواسته و فتنه كه بعد ( 4 ) - م : « ابراهيم » ندارد ( 5 ) - م : پاشا ( 6 ) - ن : القاص ( 7 ) - ن : بيت ( 8 ) - ن : نبايد ( 9 ) - ن : بارگاهش ( 10 ) - ن : نتهد ( 11 ) - م : « چنانچه » ندارد ( 12 ) - ب ، م ، ن : قنواة ( 13 ) - ن : جهة ( 14 ) - مز ، ب ، ن : خان ( 15 ) - ن : شاهويردى ( 16 ) - ن : القاص ( 17 ) - ن ، سواس ( 18 ) - ن : القاص ( 19 ) - م ، ن : به شاهقلى حسينى ( 20 ) - ب ، ن : خانده و ( 21 ) - م ، ن : « را » ندارد ( 22 ) - م : خدايست ( 23 ) - م ، ن : خدا ( 24 ) - سوره 3 آيه 26 ( 25 ) - م : در پاى ( 26 ) - ب ، م : كوى