برهان از نباير « 1 » سلاطين شروان [ 236 ] بود سر عصيان از جيب طغيان برون « 2 » آورده از قياق « 3 » به شروان آمد . چون اين خبر به شاهزادهء « 4 » عالميان اسمعيل ميرزا رسيد ، با سپاه بسيار متوجه دفع آن نابكار گرديد . در موضع قپلان « 5 » برهان با مردم فراوان چپرها در كنار جنگل ترتيب كرده مقاتله « 6 » و مقابله را آماده گشته رايات عناد برافراشتند . فوجى از غازيان مسابقت نموده پيشتر از وصول رايات عالى نواب شاهزادگى به آن جماعت طاغى ياغى ملاقى « 7 » شده نيران جدال و قتال التهاب و اشتعال دادند . در آن اثنا شاهزاده قمرلقا با لشكر بسيار به رزمگاه رسيد و از غلغلهء نفير و كوس غازيان صدا در طاس فلك دوار افتاد . آخر الامر به مؤداى كريمه « 8 »
« قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
« 9 » طاقت صولت آن حضرت نياوردند و برهان دانست كه سررشته دولت گسسته و ادبار قرين و « 10 » روزگار برگشته ، روى « 11 » نكبت به صوب فرار آورده غازيان وى را تعاقب كرده جمعى كثير از لشكرى او به قتل آوردند و سرهاى ايشان را از بدن جدا ساخته در زير پاى كميت شاهزاده انداختند . در اين « 12 » اثنا خبر رسيد كه سلطان سليمان خواندگار « 13 » به اتفاق القاس « 14 » ميرزا « 15 » متوجه به تبريز شدند . نواب ميرزايى با امرا و « 16 » لشكرى لواى عزيمت به صوب اردوى سپهر رفعت برافراخت . بعد از توجه ميرزا به جانب آذربايجان ، چون در شروان كسى نبود ، برهان فرصت غنيمت دانسته از قهستان بيرون آمده به شماخى رفت و آن ديار را تصرف نمود .
سال « 17 » بيست و پنجم از فرمان فرمايى آن خسرو غازى سرير سلطنت و جهانبانى نوروز تخاقوئيل يكشنبه سلخ محرم خمس و خمسين و تسعمائة
درين سال سلطان سليمان به اتفاق القاس « 18 » با شوكت و اساس و لشكر بىقياس كه از ولايت انكرس و افلاق و بوسنا و سرف « 19 » و مورا و قرابوقدان و ايره « 20 » دوست و انادولى « 21 » و منتشا ايلى و قرامان و مرعش و حلب و شام و مصر و حجاز و يمن و ديار بكر و « 22 » عراق عرب « 23 » و كفه « 24 » جمع آورده بود با يراق تمام و توپ و تفنگ و عرابها متوجه آذربايجان گشت .
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : ساير
( 2 ) - م ، ن : بيرون
( 3 ) - م ، ن : قساق
( 4 ) - م ، ن : به شاه
( 5 ) - ن : فيلان . م : قيلان
( 6 ) - ن : مقابله و مقاتله
( 7 ) - م : تلاقى شده
( 8 ) - ن : كريمه طاقت
( 9 ) - سوره 17 آيه 81
( 10 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 11 ) - ن : كميت به صوب
( 12 ) - ن : درين
( 13 ) - ن : خوندگار
( 14 ) - ن : القاص
( 15 ) - ن : ميرزاى
( 16 ) - ب : بامرا
( 17 ) - م : سال بيست دوم از سلطنت شاه گردون حشمت نوروز يونت ئيل دهم شهر محرم الحرام سنه اثنى و خمسين آذربايجان و رعاياى آن مرز و بوم و بعضى سوانح كه در آن سال به وقوع پيوست
( 18 ) - ب : القاس ميرزا . ن : القاص
( 19 ) - ن : شرف
( 20 ) - ن : دايره
( 21 ) - ن : ابادولى و مثلشاايلى
( 22 ) - ب : « و » ندارد
( 23 ) - ن : عراقعرب
( 24 ) - ن : « و كفه » ندارد