سليمان خوندگار رفت و چون در قلعهء دربند والدهء خود را با ملازمان اعتمادى مثل كهنه شاهوردى « 1 » و تنبلو احمد گذاشته در آنجا زر به نام خود زده بود ، كتابتى نوشته نزد شاه عالميان فرستاد كه من نزد خوندگار رفتم خواهيد ديد كه بر شما چه خواهم آورد « 2 » . چون اين خبر به مسامع عز و جلال رسيد فرمود « 3 » كه القاس « 4 » بىحساب گفته از خوندگار بزرگترى هست . خداى عز و جل از همه بزرگتر است و قدرت او بزرگتر از قدرت خوندگار و ما و تو پيش قدرت او چه چيزيم و چه نماييم « 5 » و به تمثيل اين ابيات خواندند . شعر : « 6 »
درآمد پشهاى از لاف سرمست * دمى بر فرق كوه قاف بنشست
از آنجا بربريد و در عدم شد * چه چيز افزود از آن كوه و چه كم شد
همه در جنب قدرت اينچنينيم * اگر بر آسمان گر بر زمينيم
آنگاه « 7 » اين اشعار بر زبان آوردند . شعر : « 8 »
سعادت به بخشايش داورست * نه بر دست و بازوى زور آورست
خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * اگر ناخدا جامه در « 9 » تن درد
ايراد « 10 » حكايت در فتح قلهء گلستان و آن ولايت
چون مهتر دولتيار [ 234 ] ركابدار * بر متانت حصار و ذخيرهء بسيار و كثرت اعوان و انصار مغرور گشته دروازهها * را بست . نظم : « 11 »
كشيد آن كجانديش « 12 » ناپاك كيش * زخندق خطى از خطا گرد خويش
در قلعه نگشاد آن بىبصر * فروبست بر بخت فرخنده در
شاه عالميان در آن تابستان در ييلاق خسانى « 13 » بالاى شماخى نزول اجلال فرموده امر مطاع به نفاد پيوست كه امرا و لشكريان در گرد قلعه سيبه ساخته اسياب قلعهگيرى مهيا گردانند .
حمزه بيگ كاشانه سجن « 14 » اغلى را نزد دولتيار غلام و خواجكى پسر ميريجان « 15 » تمغاچى كه با شليغ گمراهان آن قلعه بودند به رسم رسالت فرستاد تا وى را از قلعه به پايين آورد . آن بىسعادتان او را به بالاى برج آورده در نظر غازيان پاره پاره كردند و قرب سه ماه عساكر نصرت دستگاه قلعه را در ميان گرفته همه روزه ما بين ايشان مجادله و مقابله بود تا آنكه ارادهء گشايندهء ابواب مراد و ويران كننده بنياد نمك به حرامان بىاعتقاد متعلق به آن شد كه آن قلعه مفتوح گردد . مقارن آن بعضى از زنان كه در قلعه بودند ، نسبت به آن جماعت « 16 » بدگمان بودند در وقتى كه مهتر كريه پيكر و تمغاچىزاده لاده از ارك قلعه به پايين رفته بودند ، زنان به طناب خيمه كه در قلعه بود جمعى از
هامش
( 1 ) - ن : شاهويردى
( 2 ) - ن : آورد و
( 3 ) - ن : فرمودند
( 4 ) - ن : القاص
( 5 ) - م ، ن : مىنمائيم
( 6 ) - ن : بيت
( 7 ) - ب : « آنگاه » ندارد
( 8 ) - ن : بيت
( 9 ) - ن : بر
( 10 ) - ن : محاصره نمودن غازيان ظفر شمار مهتر دولتيار را
( 11 ) - ن : بيت
( 12 ) - ن : بدانديش . ب : كج بدانديش
( 13 ) - مز : حسانى . م ، ن : حسانى
( 14 ) - م : سخن
( 15 ) - م : ميرجان
( 16 ) - ن : جماعة