تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
بر چركسان حمله كرد « 1 » . چرا كسه هزيمت را غنيمت شمرده ملازمان القاس « 2 » آن جماعت را تعاقب نمود قرب سيصد نفر از كفار بداختر به قتل آوردند و عنان عزيمت به طرف دربند گردانيدند . بعد از وصول بدان حدود خبر رسيد كه شاه دين پناه به شروان آمده ، كوچ لشكريان تعاقب فرموده از آنجا كوچانيده‌اند و اكنون با سى هزار سوار مستعد جنگ و پيكارند . القاس « 3 » چون اين خبر را استماع نمود امراى دربند سارو * قيماس و دلوقيماسب كه از مقربان او بودند با جمعى از مردم جرار بر سر شاهوردى « 4 » سلطان زياد اغلى قاجار و محمد بيگ تركمان و سليمان چلبى حسينى و محمد بيك شير - بخت اغلى [ 233 ] طالش فرستاد . امرا با اين سپاه در كنار آب سمور جنگ كرده غالب آمدند . چون خبر به القاس ميرزا رسيد ، محمد بيك افشار را با فوچى اشرار به جنگ رستم بيگ و پيكر - بيگ فرستاد . امرا در حوالى قبله با ايشان « 5 » جنگ كرده مغلوب ساختند و صد و شصت نفر از آن قوم بد اختر به قتل آوردند . محمد بيگ به مشقت بسيار برون رفت . و هم در آن ايام چوپان بيك ايچك اغلى را به زبان‌گيرى ارسال نمود . مشار اليه چون به حوالى اردوى امرا رسيد ، قضا را شاهوردى « 6 » سلطان زياد اغلى به سير رفته بود وى را در راه گرفته روانهء درگاه گيتى پناه گردانيد « 7 » به فرمان اعلى به قتل رسيد . آنگاه كور سهراب ذو القدر به دست افتاده به ياسا رسيد . چون خبر آمدن القاس به دربند به شاه دين پناه رسيد ، شاهقلى خليفه مهردار و بدر خان استاجلو و حسين جان « 8 » سلطان روملو و چراغ سلطان استاجلو را به مدد امرا كه در مقابل مخالفان نشسته بودند فرستاد . القاس « 9 » چون از توجه عساكر ظفر - اقتباس آگاه شد * بيم و هراس برو مستولى گشته به طرف خيالق « 10 » فرار كرد « 11 » و لشكر او فوج فوج رو - گردان شده به امراى شاهى پيوستند . القاس « 12 » از خيالق كوچ كرده در كنار آب سمور نزول نمود و امرا بر سر وى ايلغار كردند . شاهوردى سلطان زياد اغلى و محمدى بيگ تركمان به قرب بيست نفر از ملازمان امرا در كنار آب سمور غافل به القاس رسيدند « 13 » . القاس بىموزه سوار گشته به وادى فرار شتافت . غازيان از آب عبور كرده دست به تيغ و تيركمان برده حمله آوردند . ساتلمش « 14 » ملازم شاهقلى خليفه به ضرب تيغ القاس زخم‌دار گرديد . القاس « 15 » را چون آتش نخوت و استكبار كه از بادهء غرور و پندار بالا گرفته بود فرونشست و شكست خورده به مشقت تمام خود را به كوه رسانيده اكثر ملازمانش به دست غازيان گرفتار شدند * وى با چهل نفر از ملازمان به حوالى طرقود « 16 » رفته خود را به قرم « 17 » شمخال رسانيد و از راه آزاق به دريا نشسته روانه كفه « 18 » شدند و از آنجا به استنبول نزد سلطان
هامش
( 1 ) - م ، ن : كرده ( 2 ) - ن : القاص ( 3 ) - ن : القاص ( 4 ) - ن : شاهويردى ( 5 ) - ب : بايشان ( 6 ) - ن : شاهويردى ( 7 ) - م ، ن : فرستاد ( 8 ) - ن : حسين خان ( 9 ) - ن : القاص ( 10 ) - ن : خاضالق ( 11 ) - م ، ن : كرده لشكر ( 12 ) - ن : القاص ( 13 ) - ن : رسيد القاص ( 14 ) - ن : ساقلمش ( 15 ) - ن : القاص ( 16 ) - ن : ترفود ( 17 ) - ن : بعزم ( 18 ) - مز ، ب ، ن : كرد . م : كردنه