گلستان بود با ششصد نفر از دليران دلپسند « 1 » به طرف قلعهء دربند فرستاد . در يك فرسخى قلعهء مذكور كلانتر قبله « 2 » از نزديك القاس « 3 » ميرزا مىآمد . غازيان او را با جمعى كه همراه او بود « 4 » منهزم گردانيدند و به قرب سى نفر از آن قوم بد اختر به قتل در آوردند . بعد از آن علم توجه به صوب قلعه برافراختند .
ساروقيماس و دلوقيماس به جنگ از دربند بدر آمدند « 5 » . بعد از ستيز و آويز به قلعه متحصن شدند .
سليمان چلبى مراجعت كرده به آب سمور آمد .
و هم درين سال از اطراف و جوانب از تركان دشت قبچاق و صحرانشينان و سرداران كوهستان مثل حسنعلى « 6 » بيك قيناق و قراقباد به پايهء سرير اعلى آمده اظهار بندگى و مطاوعت نمودند . واب كامياب مالك رقاب ايشان را به نوازشات و تفقدات از خلعت و كمر شمشير زر و اسبان « 7 » تيزرو سرافراز ساختند . * ولادت مؤلف اين كتاب قاضى احمد بن شرف الدين حسين الحسينى الشهير مير منشى در دار المؤمنين قم سحر روز پنجشنبه هفتدهم شهر ربيع الاول اين سال وقوع يافته .
سال « 8 » بيست و چهارم از سلطنت خسرو اقليم چهارم نوروز پيچين ئيل جمعه هيجدهم شهر محرم اربع و خمسين و تسعمائة
سابقا مذكور شد كه امراى شاهى نزد سالك طريق تباهى القاس « 9 » رفته او را قسم دادند .
مشار اليه بعد از فراغ آن و ارسال امراى عاليشان به درگاه همايون با شش هزار سوار و پياده به غزاى كفار چركس روانهء آن حدود شدند « 10 » و خانه كوچ خود را در قلعهء شماخى گذاشت و به سرعت هرچه تمامتر روانهء دربند گرديد . چون هوا سرد بود « 11 » به تشويش « 12 » تمام بر بعضى از آن بلاد استيلا يافته كشش و كوشش بسيار نمود * بالاخره شكست يافت . آنگاه معاودت نمود « 13 » به جانب شروان نهضت فرمود . قبل از « 14 » آن شاه « 15 » نظر برادر درويش محمد خان حاكم شكى « 16 » را با جمعى از ملازمان چنداول گردانيده بود فوجى از مردم چركس به ايشان رسيدند . شاهنطز پاىثبات افشرد و جنگ صعب نمود آخر به ضرب سنان چركسان از اسب افتاده به قتل رسيد و در آن معركه پروندى آقاى روملو و جمعى كثير از ملازمان القاس « 17 » به قتل آمدند . چون لشكر چراكسه « 18 » پرجنود القاس « 19 » غالب آمدند القاس « 20 » به تصفيه صفوف و تهيهء اسباب قيام نموده در برابر ايشان در آمده به يك بار
هامش
( 1 ) - م ، ن : دلبند
( 2 ) - ب ، ن : قبيله
( 3 ) - ن : القاص
( 4 ) - م ، ن : بودند
( 5 ) - مز ، ب : آمد
( 6 ) - ن : حسن بيگ
( 7 ) - ن : اسپان
( 8 ) - ن : ايراد در عصيان القاس ميرزا و رفتن شاه دين نپاه به تصوف شروان و شكست القاص ميرزا و گريختن به استنبول
( 9 ) - ن : القاص
( 10 ) - ب ، م ، ن : شد
( 11 ) - م : شده بود
( 12 ) - م ، ن : و تشويش
( 13 ) - م ، ن : « نمود » ندارد
( 14 ) - ق : قبللز آن
( 15 ) - م ، ن : شاه جمجاه نظر
( 16 ) - م ، ن : سكى
( 17 ) - ن : القاص
( 18 ) - ن : چراكس
( 19 ) - ن : القاص
( 20 ) - ن ، م : « القاص به تصفيه » ندارد