تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
ايروان نهضت نموده « 1 » رايات نصرت آبات به صوب الكاى گرجستان در حركت آمد و از راه شوره گل عبور نموده به آق شهر آمد . در آن ايام از يام تا شام و از صباح تا رواح پيوسته ابر چون دست كريمان سيم مىپاشيد و كوه از سبب سرما چون دل مخالفان دين از بيم مىلرزيد و در چنان حال شاه ظفر - مآل بر سر گبران شبيخون آورده لشكر اسلام چون به ميان گبران شقاوت فرجام رسيدند ، تيغ جهاد از نيام انتقام كشيده روى برف را از خون ايشان گلگون ساختند و بسيارى از گاو و گوسفند غنيمت گرفتند و خانه‌هاى آن بد كيشان را آتش زدند . در آن اوان آفتاب در آخر جدى بود از شدت برودت رود كر « 2 » منجمد شده مانند نقرهء خام مىنمود عبور مردم اردو بىمنت * جسر از روى آن بود و از بسيارى برف قلهء كوه و فضاى صحرا و هامون يكسان شده بود . شعر « 3 » :
مانند پنبه‌دانه كه در پنبه تعبيه است * اجرام كوههاست نهان در ميان برف
نواب كامياب سپهر ركاب از آق شهر كوچ كرده روانه تبدى « 4 » شدند . ادر اثناى راه به لوند ببگ حاكم ز كم و كرم و باشى آجوق حاكم گرجستان به درگاه سلاطين پناه آمده به نوازشات خسروانه سرافراز گرديدند و باشى آچوق حاكم گرجستان خلعت پوشيده به الكاى خود مراجعت فرمود و لوند بيگ روزى چند در خدمت پادشاه سعادتمند توقف نمود « 5 » چون به دولت و سعادت ملازمت مجلس همايون مىنمود شاه دين پناه به تشريفات « 6 » فاخر « 7 » و انعامات وافر « 8 » و اسبان « 9 » را هوار و البسه زركارى وى را سرافراز ساخت . بعد از آن رخصت حاصل كرده روانهء ديار خود گرديد و شاه دين پناه كوچ بر كوچ به گنجه آمد و از گنجه كوچ كرده در موضع بولاق « 10 » نزول نمود و از آن منزل ابراهيم خان ذو القدر و حسين خان « 11 » سلطان روملو و گوگچه سلطان قاجار و شاهوردى سلطان زياد اغلى با ساير قورچيان موازى پنجهزار سوار جرار بر سبيل ايلغار به شماخى « 12 » كه در آن اوان خانه كوچ القاس « 13 » ميرزا در آنجا بود فرستادند . امرا و غازيان توكل به امداد خالق بيچون و استعانت ملك مستعان « 14 » نموده از آب كر عبور كرده متوجه شماخى شدند مهتر دولتيار كه مير اردوى القاس بود خبردار گرديد خانه كوچ القاس را برداشته به قلعهء گلستان متحصن شد امرا و اركان دولت و عساكر بهرام صولت شماخى را تاخت نموده قلعهء گلستان را محاصره كردند . آنگاه شاه نصرت دستگاه با فوجى از غازيان دولتخواه و يكجتهان بلا - اشتباه در يازدهم حجهء سنهء مذكوره از قوين اولمى از رودخانهء كر گذشته به الكاى شيروان « 15 » در آمدند * [ 232 ] و از آنجا كوچ « 16 » بر كوچ روانهء على چوپان گرديدند و در آن مقام سليمان چلبى را كه در پاى قلعهء
هامش
( 1 ) - م ، ن : نمود ( 2 ) - م ، ن : روز دگر ( 3 ) - ن : « شعر » ندارد ( 4 ) - م : نبدى ( 5 ) - ب ، م ، ن : نموده ( 6 ) - ب : به تقريبات ( 7 ) - م ، ن : فاخره ( 8 ) - م : وافره ( 9 ) - ن : اسپان ( 10 ) - ن : فرخ بولاغى نزول نمود ( 11 ) - م ، ن : سلطان ( 12 ) - م ، ن : شماخى ( 13 ) - م ، ن : القاص در ( 14 ) - م ، ن : « مستعان » ندارد ( 15 ) - م ، ن : شروان ( 16 ) - م ، ن : كوچ كرده روانه على چوپان