تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
شد آن بانوى پرخرد رهبرش * كه زاده رود از پى مادرش
و خانى بيگم خانم به درگاه عالميان پناه آمده در مقام استغاثه و عذرخواهى آمده معروض داشت كه اگر به واسطهء بدآموزى جمعى « 1 » از اشرار سيه روزگار القاس از جاده رقيت قدم بيرون نهاده بود اما از آن عمل قبيح و فعل شنيع نادم و پشيمان و خجل و ناتوان است و اميد به كرم بىغايت خسروانه دارد كه گناه او را نابوده « 2 » انگاشته به مؤداى « 3 » حقيقت انتماى
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
« 4 »
»
به او « 5 » عمل فرمايند ، چه بعد از اين از طريق متابعت و نهج مطاوعت قدم پدر ننهاده در مراسم يكجهتى و جانسپارى تقصيرى نخواهد نمود . شاه ترحم نهاد نيز از تقصيرات وى « 6 » گذشته ، از امراى عالى مقدار سيد بيگ كمونه و موندوك « 7 » بيگ قورچى باشى و شاه قلى خليفهء مهردار و بدر خان و معصوم بيگ صفوى « 8 » متولى حظيرهء مقدسهء صفيهء صفويه را با والدهء القاس « 9 » روانهء شروان گردانيد . « 10 » ايشان در موضع جواد به القاس ملاقات كرده وى را « 11 » قسم دادند « 12 » كه ديگر ارادهء مخالفت ننموده قدم از جاده متابعت بيرون ننهد « 13 » و به دستور والى شروان بوده هر سال هزار تومان تبريزى بر سبيل خراج به خزانهء عامره و اصل ساخته هزار سوار به جارويساق فرستد . از اين جانب شاه گردون مواكب از سهند كوچ كرده به تبريز آمده و در آنجا بركت خليفهء بگدلى « 14 » كه از مقربان القاس بود ، با قرب چهل نقر از اقوام از « 15 » القاس ميرزا فرار كرده به ملازمت * شاه دين پناه رسيد . در تبريز « 16 » ميان طايفهء افشار و ذو القدر صورت مخالفت روى نمود و از جانبين سلاح و يراق پوشيده در خيابان مستعد جدال و قتال شدند . شاه جم جاه آگاه شد ، خود سوار شده ايشان را به لطف و عنف ملامت نمود . لاجرم امراى [ 231 ] عاليشان به صلح و صلاح مايل شده شاه قلى خليفه « 17 » ذو القدر و ابراهيم خان ذو القدر و على سلطان ذو القدر و سوندوك بيگ « 18 » قورچى باشى افشار و شاه قلى سلطان افشار « 19 » و محمود خان افشار به دولتخانهء مباركه آمده عهد نمودند « 20 » كه در مدت عمر با يكديگر در « 21 » مقام خلاف و نفاق نباشند و قريب به مبلغ يكهزار تومان بر سبيل ترجمان به خزانهء عامره رسانيدند . پس از آن شاه عالميان با سپاه بيكران به جانب
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : جمع اشرار ( 2 ) - ب : نابود . م ، ن : ندارد ( 3 ) - ن : پندارى ( 4 ) - سوره 3 آيه 134 . م ، ن . ندارد ( 5 ) - ن : « به او » ندارد ( 6 ) - ب : اى ( 7 ) - ب ، ن : سوندك . م : سوندپك ( 8 ) - ب ، م ، ن : صوفى ( 9 ) - م ، ن : القاس ميرزا ( 10 ) - ب ، م ، ن : گردانيدند ( 11 ) - ب ، م : برو . ن : به دو ( 12 ) - ن : داده ( 13 ) - م : نهند ( 14 ) - ن : بيگدلى ( 15 ) - ب ، م : « ز » ندارد ( 16 ) - ب ، م ، ن : تبريز آمد و در آنجا ميان ( 17 ) - ن : « خليفه » ندارد ( 18 ) - ن : « بيگ » ندارد ( 19 ) - م ، ن : افشار به دولتخانه ( 20 ) - م ، ن : نمود كه ( 21 ) - م ، ن : خلاف نفاق