مربى
« وَ الْعافِينَ
« 1 »
عَنِ النَّاسِ »
از مدارج سنيه در گذشته ملتمس ميرزا را « 2 » مبذول داشت و مشار اليه در ايمن روزگار از محبس « 3 » قندهار با اعوان و انصار بيرون آمده به بوسيدن « 4 » بساط رحمت مناط رايت اطاعت برافراشت و نواب همايونى او را در حريم عافيت جاى داده بعضى از ملازمان و نزديكانش را كه اين آفات به شامت اين اشارت ايشان بود مقيد ساخته به مردم خويش سپرد و « 5 » عمال « 6 » ضال « 7 » او را نيز « 8 » گيرانيده مبلغ كلى از ايشان « 9 » حاصل كرده * آنچه « 10 » در خزانهء وى بود از نقد و جنس بالتمام شاهوردى كچل تصرف كرده نزد پادشاه برد . چه در وقت رخصت پادشاه همايون مقرر شده بود كه مخزونات عسگرى ميرزا را بالتمام « 11 » جهت « 12 » نواب شاهى ارسال نموده شود بوداق - خان قاجار در درون شهر بلدهء قندهار نشسته بعد از سه چهار روز از اين فتح جهان افروز ايشان نيز بىرخصت و رضاى پادشاه كوچ كرده به الكاى خود توجه نمودند با آنكه نواب شاهى حكم كرده كه مادام كه ولايت غزنين و كابل را از آميرزا « 13 » كامران و گماشتگان او انتزاع نمايند و تسليم ملازمان همايون پادشاه بفرمايند « 14 » به ولايات خود برنگردند چنانچه سبق ذكر يافت .
القصه حضرت همايون پادشاه با دويست سيصد « 15 » نفر از مردم بىيراق در نواحى قندهار در تمشيت مهم خويش متحير گرديد . آنگاه امراى خيرخواه خود را طلب داشته قرعهء مشورت در ميان آمد . الغ ميرزا كه از « 16 » نباير خاقان مغفور سلطان حسين ميرزا بود و « 17 » از ساير دولتخواهان پادشاه به صفت شجاعت و فطانت ممتاز مىنمود به عرض « 18 » رسانيد « 19 » كه امراى قزلباش نسبت به پادشاه بىمروتى كرده به خلافت حكم شاه جم جاه به الكا و اوطان خود مراجعت نمودند و ولايت قندهار كه عمريست كه تعلق به نواب پادشاه مىداشت و اكنون به قوت دولت آن حضرت مفتوح شد بوداق خان تصرف نموده مردم خود را در دروازها باز داشته كه ملازمان همايونى « 20 » را با يراق و سلاح از دخول در شهر مانع مىآيند . الحال مناسب آنكه بلدهء قندهار را از وى ستانده كوج و اغروق خود در آنجا گذاشته متوجه كابل گرديم [ 227 ] اين تدبير خسرو روشن ضمير را مقبول نموده امراى مستشار نيز اين راى صايب پسنديده آنگاه صباحى كه قهرمان اين طارم اخضر به عزم تسخير قلعهء سپهر انور بر شبديز كوه پيكر فلك سوار گرديد و تيغ عالمگير از غلاف افق بيرون آورده آثار انوار اجسام خونآشامش به اقطار امصار رسيد ، الغ ميرزا با قرب دويست كس از دلاوران مشهور از جانب دروازه ماشور متوجه شهر شده امير حاجى محمد كوكى از شجعان عساكر پادشاهى بود با فوجى از دليران از طرف دروازه كندگان « 21 » به صوب بلده در حركت آمده اين دو سردار چون
هامش
( 1 ) - ن :« وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »ندارد
( 2 ) - م : « را » ندارد
( 3 ) - م ، ن : مجلس
( 4 ) - م ، ن : پيوسته
( 5 ) - ن : « و » ندارد
( 6 ) - ن : و اعمال
( 7 ) - ن : خصال
( 8 ) - ن : نيست گردانيده
( 9 ) - ن : ازيشان
( 10 ) - م : « آنچه » ندارد
( 11 ) - مز : به تمامها
( 12 ) - ن : جهة
( 13 ) - م ، ن : ميرزا
( 14 ) - ن : نفرمايند
( 15 ) - م ، ن : « سيصد » ندارد
( 16 ) - م ، ن : « از » ندارد
( 17 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 18 ) - م ، ن : « به عرض رسانيد كه امراى . . . تشريف آورده و قزلباش » ندارد
( 19 ) - ب : رسانيدند
( 20 ) - ب : همايون
( 21 ) - ب : كندهكان