لطيفه و اطعمهء لذيذه و ميوههاى خوب و مربيات مرغوب بيرون از حد و حصر در ساحت باراحت آن مجلس حاضر كردند « 1 » و پس از فراغ از اكل و شرب ، اسپان « 2 » بدوى و شتران قوى و اجناس رنگارنگ و اقمشهء يزد و فرنگ با مبلغى « 3 » كلى از زر سرخ و سفيد به رسم تكلف در نظر آن خسرو خجسته سير در آوردند . امرا و مقربان « 4 » نواب همايون را به خلع گرانمايه و اثواب نامى با زيب و زين ساخته ساير ملازمانش را نيز به انعام و تفقدات مبتهج و مسرور گردانيدند و برين قياس از طبل و علم و جهات بيوتات چنانچه مىبايد و مىشايد ضميمه تحف سابق كرده يراق سلطنت نواب همايونى را صفت كمال داد و چون خاطر طرفين « 5 » از انعقاد صحبت و موهبت فراغت حاصل نمود ، داعيهء زيارت مرقد آبا و اجداد پادشاه پاك « 6 » اعتقاد [ 225 ] در ضمير منير همايونى جا كرده بعد از رخصت از نواب قمر - ركاب به جانب دار الارشاد اردبيل توجه نمود و چون به آن صوب « 7 » رسيد ، نخست به زيارت مرقد لايق به مسجد حضرت ولايت پناه قطب الاقطابى سلطان شيخ صفى « 8 » * او صله اللّه سبحانه الى مواقف روحانيته بالنبى و الولى رفته به قواعد زيارت قيام نمود و مرده حصول مرام از آن روضهء منوره بيرون آمد و روزى چند كه در آن مقام با احترام بود حاكم و اعاظم آن ولايت نسبت به آن حضرت قوانين ضيافت و خدمت مرعى داشتند . آنگاه آن پادشاه آگاه بيشتر بلاد و امصار عراق و آذربايجان را سير و تماشا كرده به اردوى شاهى مراجعت فرمود « 9 » و صحبت چند با خسرو سعادتمند داشته حكم مطاع شاهى شرف صدور يافت كه بوداق خان قاجار و شاهقلى سلطان افشار حاكم كرمان و احمد سلطان ، شاملو والى سجستان و ايغوت « 10 » بيگ استاجلو و حيدر سلطان حاكم نيشابور * و زمرهاى از خويشان و اقرباى « 11 » محمد خان شرف الدين اغلى و شاهوردى بپگ كچل كه با شليغ چند نفر از قورچيان پادشاه فريدون فر بود « 12 » با لشكر بسيار ، و شجعان نامدار « 13 » به امداد همايون پادشاه كامكار نخست به ولايت قندهار و زمين داور رفته پس از فتح آن سرزمين ولايت كابل و غرنين را نيز فتح نمايند و آنان كه نسبت « 14 » به ملازمان همايونى « 15 » از اعالى و ادانى كفران نعمت كرده طريق « 16 » خلاف سلوك داشتهاند همه را به دست آورده بر وجهى سياست نمايند كه كافر نعمتان بىحقيقت از ايشان عبرت گرفته از افعال مذموم خويش متقاعد گردند و پس از تيسير « 17 » اين فتوحات و تأديب معاندان ضلالت -
هامش
( 1 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 2 ) - ب : اسان
( 3 ) - ن : مبلغ
( 4 ) - م ، ن : « مقربان » ندارد
( 5 ) - ب : طرفيق
( 6 ) - م ، ن : « پاك اعتقاد » ندارد
( 7 ) - م : بر آنصوب . ن : بدانصوب
( 8 ) - ن : « صفى . . . رفته » ندارد
( 9 ) - م : فرموده . ن : فرموده و
( 10 ) - ن : يعقوب
( 11 ) - م : اقراباى
( 12 ) - ب : فرمود . م : « بود » ندارد
( 13 ) - م : « به » ندارد
( 14 ) - ن : بسبب
( 15 ) - ب ، م : همايون از . ن : همايون و از
( 16 ) - ب ، م : طريق مسلوك . ن : طريق غدر
( 17 ) - ب ، م ، ن : تأثير