تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
صفات ، بلاد « 1 » و ولايات مفتوح را به نواب همايون پادشاه تسليم نموده به الكا و جاى خويش مراجعت نمايند . امراى مذكور « 2 » و سرداران مسطور « 3 » امتثال حكم عالى كرده در ساعت ذى سعادت در ملازمت پادشاه با افادت از اردوى شاهى بيرون آمده به سوى مقاصد نهضت نمودند « 4 » و چون به ولايت گرمسير رسيدند ، وصيت جمعيت « 5 » و شوكت نواب همايونى از سپهر نورانى درگذشت ، عسكرى ميرزا كه به حكم برادر خويش كامران ميرزا حاكم قندهار بود چنانچه سابقا مذكور گشت شهر - بند ولايت مذكور را استحكام داده بر برج خلافت متمكن گرديد و « 6 » كيفيت جمعيت پادشاه را « 7 » عرضه داشت كرده مصحوب مسرعى كه به كابل كه مقر كامرانى بود روان گردانيد و پس از اطلاع جناب كامران ميرزا بر مضمون عريضهء مسطوره « 8 » قاسم حسين سلطان و امير جميل « 9 » كه دو سردار شجاعت شعار بودند با بسيارى از فارسان ميدان دلاورى از پى امداد ميرزا عسكرى به ولايت معهود ارسال نمود . مشار اليه پيغام داد كه به امداد « 10 » امراى مرسل در حراست آن ولايت غايت سعى و اهتمام مرعى داشته تساهل نورزد « 11 » كه عنقريب « 12 » اينجانب با سپاه نصرت دستگاه به آن صوب آمده مخالفان را مغلوب و منكوب خواهيم ساخت و محصوران قندهار را « 13 » از اضرار و آزار محاصره خلاصى داده لواى فتح و فيروزى در ساحت آن ديار خواهد افراخت . و چون اين خبر در نواحى ولايت گرمسير به سمع همايون رسيد با لشكر قزلباش و دليران حق شناس * ايلغار كرده در ظاهر قندهار نزول نمود و شهر بند آن ولايت را [ 226 ] در ميان گرفته به جد تمام به مراسم محاصره قيام فرمود و روز به روز ضعف « 14 » و نقص ميرزا عسگرى متزايد گشته از آمدن كامران ميرزا مأيوس گرديد دانست كه اين ادبار از نتايج عدم مروت و قلت حقيقت است كه نزد همگنان واضح است كه مخالفت بر ولى نعمت به جز خسران دنيا و آخرت امرى مترتب « 15 » نمىشود و در خلاف و نفاق نسبت به مخدوم حقيقى با وجود ربط اخوت كارى از پيش نمىرود « 16 » از برج « 17 » عناد پايان « 18 » آمده بر وسادهء ندامت نشست به وسيلهء زمره‌اى از مقربان مصلح و خيرخواهان ناصح عرضه داشت كه التماس آنگه كرم جبلى نواب عالى شفيع اين مجرم « 19 » لا ابالى شده جرايم سابق و تقصيرات لاحق را كان لم يكن انگارند و به دستور اوقات « 20 » گذشته اين سرگشته « 21 » را در مرتبهء ملازمان درگاه جاى « 22 » داده از دولتخواهان شمرند . چون طينت با رتبت آن خسرو صافى طويت به زلال بىمثال « 23 » « سبقت رحمتى غضبى » سرشته گشته ، قدر عاليش به سبب
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : « صفات » ندارد ( 2 ) - ن : « مذكور » ندارد ( 3 ) - م ، ن : مستور ( 4 ) - ب ، م ، ن : فرمودند ( 5 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 6 ) - ب ، م ، ن : گشته ( 7 ) - م ، ن : « را » ندارد ( 8 ) - ن : مستوره ( 9 ) - ن : ب ، م ، ن : سلطان مير جليل ( 10 ) - ن : به امراى ( 11 ) - ب : بورزد ( 12 ) - ب ، م : به عنقريب ( 13 ) - م : « را » ندارد ( 14 ) - م ، ن : نقص و ضعف ( 15 ) - م : مرتب ( 16 ) - ن : نمىرود و ( 17 ) - م : « برج » ندارد ( 18 ) - م ، ن : در امان ( 19 ) - م ، ن : مجرم اين لاابالى ( 20 ) - ب : آفات ( 21 ) - ن : سرگذشته ( 22 ) - م : « جاى داده » ندارد ( 23 ) - م ، ن : بىمثال سر سرگشته