از افعالى كه موجب اختلال اقبال وى شده بود اظهار ندامت كرده به زبان حال به عرض رسانيد « 1 » شعر : « 2 »
به پاكان كز آلايشم دور دار * و گر زلتى رفت معذور دار
آنگاه سر از سجده برداشته به قواعد زيارت قيام نمود و در آن مقام عالى و كعبهء ثانى « 3 » چند روزى « 4 » تشريف داشت و سادات و حاكم « 5 » خدمات به تقديم مىرسانيدند . همايون پادشاه تا در آن روضهء بهشتآسا بود پيوسته به مراسم زيارت و لوازم طاعت و عبادت اوقات مصروف داشته اكثر ليالى در آن روضهء متبركه سدره مرتبه احيا نمودند « 6 » و از روحانيت حضرت امام همام « 7 » عليه الصلوات « 8 » و السلام بشارت يافته متبهج و پر « 9 » حضور از آن دار السرور به طرف مطلب توجه فرمود .
سال « 10 » * بيست و يكم از سلطنت شاه سپهر رفعت نوروز ئيلان ئيل چهارشنبه بيست و هفتم حجه اكثرها احدى و خمسين تسعمائة
در بهار اين سال اردوى همايون از قزوين بيرون آمده به عزم ييلاق متوجه ابهر گرديد .
چون نواب همايونى از مشهد مقدس معلى مزكى متوجه درگاه سپهر اعتلا گرديد ، به هر شهر و ولايت كه مىرسيد ، حكام و ارباب آن محال مقدم مكرم او را استفبال كرده ، پيشكش « 11 » مناسب نثار و ايثار مىكردند و چون به يك منزلى اردوى شاهى كه در چمن ابهر نزول اجلال داشت رسيد ، نخست سادات و موالى كه در ملازمت شاه سپهر منزلت به سر مىبردند به استقبال رفته ، بعد از آن نواب غفران پناه قاضى جهان الحسنى « 12 » كه با وجود علو نسب و سمو « 13 » سيادت « 14 » و فضيلت منصب وكالت نواب اعلى داشت و در ايام [ 224 ] دخل در امور ملكى و مالى پيوسته شاه بلند مرتبه را بر امرى كه موجب تزايد اقبال و تضاعف جاه و جلال بود مىداشت با « 15 » اغاطم امراى در خانه خصوصا سلطان عظيم الشأن منتشا سلطان به استقبال مبادرت نموده . آنگاه ميرزا هاى نامدار عالى مقدار سام ميرزا و بهرام ميرزا به استقبال شتافته همايون پادشاه با ايشان برادرانه و يارانه اختلاط كرده در هر چند قدم خيل و حشم فوج فوج آمده به ديدار آن پادشاه خجسته شعار خوشوقت مىشدند و حضرت همايون پادشاه هر يك را به عطيتى و توجهى لايق به حال ايشان « 16 » مسرور ساخت و « 17 » از وفور الطاف و كثرت اعطاف لواى محبت و اخلاص
هامش
( 1 ) - م ، ن : رسانيده
( 2 ) - ن : بيت
( 3 ) - ن : مآلى
( 4 ) - م ، ن : چند روز
( 5 ) - م : حاكم و
( 6 ) - ن : نموده
( 7 ) - ن : همام بشارت يافته
( 8 ) - م : الصلاة
( 9 ) - ن : و مسرور
( 10 ) - ن : گفتار در قران آفتاب جهان تاب كشورستانى ظل سبحانه با نواب همايون پادشاه و مجلس آرايى و جشن ملوكانه آراستن پادشاه زمان
( 11 ) - م ، ن : « پيشكش » ندارد
( 12 ) - م ، ن : الحسينى
( 13 ) - ن : به موجب سادات
( 14 ) - م : حرب
( 15 ) - ن : « با » ندارد
( 16 ) - م ، ن : ايشان بود
( 17 ) - م ، ن : « و از وفور . . . مىافراخت » ندارد